تبليغاتX
ايمان امروز
آشنايي با فرهنگ و تمدن ايراني... چرا؟

تبريز تايمز - سيد ايمان ضيابري: براي آشنايي دانش آموزان ايراني با مظاهر تجلي تمدن غني و پربارشان كارهاي زيادي مي توان انجام داد. كشوري كه تمدنش به هزاران سال پيش باز مي گردد و زماني كه در هيچ گوشه يي از اين كره ي خاكي، اثري از زندگي دسته جمعي و مناطق مرزبندي شده ي جغرافيايي كه امروزه آنها را روستا و شهر مي ناميم نبود، ايرانيان بودند كه با تاسيس شهرها و روستاها و بناهايي براي زندگي، عبادت و تفريح نخستين آثار تمدن و حيات گروهي انساني را از خود به جاي گذاشتند و فرصتي را براي رشد و توسعه ي كشاورزي، دامپروري، كار و فعاليت و زندگي شهري فراهم نمودند.
با گذشت زمان و گسترش مهاجرت اقوامي كه از نقاط مختلف دنيا براي شكل دادن هويتي واحد به ايران مي آمدند، سرانجام اين كليت شكل گرفت و وحدتي كه به نظر مي رسيد هدف همه ي مهاجرين ساكن كره ي زمين به ايران بوده، رخ نمود و در نتيجه حكومتي براي مردماني روي كار آمد كه ايراني بودند و براي سازندگي آمده بودند.
نخستين بناها به همت حكومتگران و مردمان ايران، در يك همكاري گسترده در طول تاريخ در ايران ساخته شدند و به همين دليل نيز آثاري از آن زمان به جا مانده كه امروزه مورد توجه همه ي جهانيان است. دعوت از اهالي فن و متخصصين زمان در ساخت و ساز و به مشاوره طلبيدن مشاوراني كه مي توانستند در بهبود وضعيت زندگي مردمان، راهكارهاي مناسبي ارايه دهند باعث شد تا تمدن ايران از كاملترين و غني ترين تمدنهاي بشري باشد و از اين رو امروزه ما مي توانيم با تكيه بر ميراث فرهنگي و نشانه هاي وحدت تاريخي مردم در كشورمان، به داشتن پشتوانه ي قوي و مستحكمي افتخار كنيم كه همانا مليت ماست.
ايران از نخستين كشورهايي بود كه در دنيا به طور واحد شكل گرفت و مجموعه يي از بسياري كشورهايي بود كه امروزه مستقل شدند و براي خود حكومتي دست و پا كرده اند. با اين حال، سابقه ي فعاليتهاي صنعتي، ساخت و ساز، خريد و فروش و فعاليتهاي اقتصادي و تجاري، داد و ستد و معاملات، تعاملات اجتماعي و سياسي و البته فعاليتهاي رسانه يي و فرهگي در ايران به چندين سال پيش باز مي گردد هرچند كه به صورت گسترده و پيشرفته ي امروزي نبوده است.

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

تاريخچه‌ي بازيهاي آسيايي

بازيهاي آسيايي كه "آسياد" هم ناميده مي‌شود، يك رويداد ورزشي بزرگ است كه هر چهار سال يكبار در بين ورزشكاران سراسر قاره‌ي آسيا برگزار مي‌شود. اين بازيها كه قوانين آن توسط شوراي المپيك آسيا وضع مي‌شود، تحت نظارت كميته‌ي بين‌المللي المپيك و از سال 1950 ميلادي برقرار است.

بازيها تنها در بين كشورهاي شناخته شده و داراي حكومت مستقل برگزار مي‌شود اما در مورد اختلافات خاص بر سر چين تايپه (تايوان) مسوولان برگزاري بازيها اجازه‌ي شركت اين تيم را داده‌اند.

بازيهاي آسيايي، اصالت خود را مديون مسابقات چندرشته‌يي كوچك آسياي شرقي مي‌دانند. امپراطوري ژاپن، جزاير فيليپين و جمهوري چين نخستين كشورهايي بودند كه در نخستين دوره‌ي اين مسابقات به ميزباني مانيل در سال 1913 شركت كردند. روند برگزاري بازيها در سال 1933 زماني كه ژاپن به چين حمله كرد و در پس آن باعث گسترش جنگ جهاني دوم در سطح كشورهاي اطراف اقيانوس آرام شد، متوقف گرديد.

بعد از جنگ جهاني دوم، بسياري از كشورهاي آسيايي مستقل شدند. بسياري از اين كشورهاي آسيايي دنبال روشي براي رقابت جديد بودند كه در آن اثري از كشتار و خونريزي نباشد و به مفاهمه و گفت‌وگوي دوطرفه بينجامد. در آگوست 1948 و در جريان برگزاري چهاردهمين دوره‌ي بازيهاي المپيك در لندن، نماينده‌ي كميته‌ي ملي المپيك هندوستان "گورو دوت سوندهي" پيشنهاد بررسي بر روي برگزاري بازيهاي المپيك آسيايي را به رهبران تيمهاي قاره‌ي كهن داد. آنها نيز موافقت كردند تا فدراسيون ورزشي آسيا را تشكيل دهند.

در فوريه‌ي 1949، فدراسيون ورزشهاي آسيا به طور رسمي شكل گرفته بود و در سطح جهان به نام "فدراسيون بازيهاي آسيايي" شناخته مي‌شد. تصميم نيز بر اين شد كه نخستين دوره‌ي بازيها در سال 1951 و در دهلي نو پايتخت هندوستان برگزار شود ضمن اينكه مقرر شد بازيها به طور مرتب هر چهار سال يكبار انجام شود.

در سال 1962 بين اعضاي فدراسيون، اختلافي در رابطه با حضور جمهوري چين و اسراييل به وجود آمد. اندونزي به عنوان ميزبان بازيها با حضور جمهوري چين به دليل حضور جمهوري خلق چين و همينطور با حضور اسراييل در مسابقات مخالفت كرد. در اين دوره از بازيها، كارواني از كشور ما نيز حضور نداشت.

در سال 1970، كره‌ي جنوبي بر اثر تهديدهاي امنيتي شديد كره‌ي شمالي، پيشنهاد ميزباني خود را پس گرفت. كره‌ي شمالي تايلند، ميزبان قبلي را وادار كرده بود تا با استفاده از هزينه‌ها و اعتبارات كره‌ي جنوبي به ميزباني بپردازد كه در نتيجه، اين اتفاق هم افتاد!

در سال 1973، اختلاف سليقه‌ي عمده‌ي ديگري نيز در فدراسيون ايجاد شد. آمريكا و بسياري ديگر از كشورها، چين را به عنوان يك كشور مستقل شناخته بودند و كشورهاي عربي هم حاضر نبودند در صورت حضور اسراييل، به بازيها تيم اعزام كنند.

در سال 1977، پاكستان پيشنهاد ميزباني خود را به دليل درگيريهايي با هند و بنگلادش بر سر جامو و كشمير پس گرفت. تايلند براي چهارمين بار بود كه ميزبان شد تا فدراسيون را از بحران نجات دهد.

با توجه به اختلافات پيش آمده، كميته‌هاي ملي المپيك كشورهاي آسيايي تصميم گرفتند در ساختار فدراسيون بازيهاي آسيايي تجديد نظر كنند. در نتيجه يك مجمع جديد به نام شوراي المپيك آسيا شكل گرفت. قبلاً تصميم‌گيري شده بود تا هندوستان ميزباني بازيهاي 1982 را بر عهده بگيرد و شوراي جديد هم زمانبندي فدراسيون قبلي را تغيير نداد. نظارت رسمي شوراي المپيك آسيا بر بازيها به طور رسمي از 1986 و در كره‌ي جنوبي آغاز شد.

در اين بازيها، تايوان بار ديگر پذيرفته شد اما شورا تصميم گرفت اين كشور با نام چين تايپه در مسابقات شركت كند. همينطور شورا تصويب كرد رژيم اشغالگر قدس براي هميشه از بازيها حذف شود تا در مسابقات اروپايي شركت كند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

انتهاي معماري در قرني كه مهندس نبود!

برديانيوز - سيد ايمان ضيابري: شايد خيلي از شما، تا به امروز فومن را نديده باشيد. البته از مركز گيلان يعني رشت هم فاصله‌ي زيادي ندارد. بيست كيلومتر بيشتر نيست و با يك سواري پرايد آلبالويي رنگ! نمره ايران، حتي اگر راننده تازه گواهينامه گرفته باشد، 45 دقيقه‌يي مي‌رسيد. براي تهرانيهايي كه گيلان مي‌آيند هم رفتن از رشت به فومن اصلاً سخت نيست. انگاري خواسته باشي از اكباتان، بروي ولي عصر (در يك روز پرترافيك البته!). البته يادمان نمي رود اكثر كساني كه به گيلان مي آيند، راهشان را كلاً به سمت انزلي و خمام و كياشهر كج مي كنند تا دريا را ببينند، هيچ كس هم يادش نمي‌آيد كه همه‌جاي گيلان فقط دريا نيست!هرچند خيلي از مسافراني كه جاده‌ي زيبا و هميشه مه‌آلود رشت به فومن را طي مي‌كنند تا به شهرك تاريخي ماسوله برسند، تقريباً قسمتهايي از خود "شهر مجسمه‌ها" را مي‌بينند ولي وارد شدن به داخل شهر كه مجسمه‌ي ميرزاكوچك‌خان جنگلي‌اش، ورود شما را خيرمقدم مي‌گويد و استقبالتان مي‌كند، صفاي ديگري دارد.
شهر جمع و جور، كوچك، نقلي و قشنگي است. شهرداري پركاري هم دارد. هر دفعه كه وارد فومن بشوي، جدول بلوارها و باغچه هاي شهري را يك رنگي زده‌اند! مجسمه‌ي آناهيتاي كالسكه‌سوار هم كه هر دفعه يك رنگي است. امكان ندارد به فومن برويد و نبينيد يك خيل عظيم صف كشيده‌اند تا روي صندلي‌هاي آناهيتا بنشينند و عكسي به يادگار بگيرند!
اما از هرچه بگذريم، سخن "قلعه‌رودخان" خوشتر است! 20 كيلومتر كه به سمت جنوب غربي فومن نزديك بشويم، بقاياي دژ عظيم و غول‌آسايي هست كه آدم وقتي مي‌بيند، فكر مي‌كند انگار متعلق به دوره‌ي كوروش كبير است كه اينقدر فرسوده و مرطوب شده اما...

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

عزم همگاني و جاذبه‌هاي گردشگري گيلان - روزنامه‌ي ايران

روزنامه ايران - كوروش ضيابري عقب ماندگى اقتصادى استان گيلان در سال هاى اخير علاوه بر اين كه موضوعى براى بحث و تبادل افكار صاحب نظران است ،دست اندركاران امور فرهنگى و اجتماعى استان، ازجمله نويسندگان و پژوهشگران گيلانى نيز، با روش هاى مختلف انتشار كتاب، انجام مصاحبه و سخنرانى يا نوشتن مقاله، بحث توسعه نيافتگى اقتصادى ـ سياسى استان را مطرح مى كنند و عوامل اين پسرفت و عقب ماندگى را به نقد مى كشند. درست است كه گيلان به دليل عوامل متعدد، نتوانسته از لحاظ فرهنگى و اقتصادى و سياسى ، به جايگاه اصلى خود در كشور برسد ، اما ركود و سكون گيلان هم در زمينه هاى اقتصادى و سياسى و هم در برخى زمينه هاى صنعتى از جمله گردشگرى نيز بوده است و عقب ماندگى گيلان، تنها به يك يا دو زمينه خاص محدود نشده.
خوشبختانه از اين استان به عنوان يكى از زيباترين استان هاى كشور به لحاظ جاذبه هاى طبيعى و گردشگرى ياد مى شود و طبيعت بكر گيلان نيز سبب مى شود كه سالانه چندميليون نفر گردشگر همزمان با ايامى مثل آغاز سال نو و نيز فصل تابستان به گيلان رو بياورند اما با وجود پتانسيل هاى غنى گيلان، بايد گفت هنوز هم اين ميزان پيشرفت در خور شأن چنين استانى نيست و جاذبه هاى گردشگرى اين ديار هنوز هم ناشناخته مانده است.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

جشنواره‌ي وبلاگنويسي امام رضا (ع) برگزار مي‌شود

نخستين جشنواره‌ي سراسري وبلاگنويسي امام رضا (ع) به ميزباني اداره‌ي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان گيلان در رشت برگزار مي‌شود. 
به گزارش سرويس وبلاگهاي خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا)، اين جشنواره كه همزمان با چهارمين جشنواره‌ي فرهنگي امام رضا (ع) در مشهد مقدس برپا مي‌شود، تا تاريخ 30 آبان ماه جاري ادامه خواهد داشت. 
مجيد رحماني، رييس اداره‌ي روابط عمومي اداره‌ي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان و رييس گروه مشاوران جوان مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان با اعلام اين مطلب به خبرنگار ايكنا گفت: جشنواره در بخشهاي خاطرات زيارت امام رضا (ع)، نامه اي به امام رضا (ع)، شعر رضوي و قطعه ادبي، گالري عكسهاي شخصي و موضوعات مختلف با مضمون حضرت علي بن موسي الرضا (ع) و تاثير وجود مبارك امام رضا (ع) بر زندگي ايرانيان در ابعاد مختلف برگزار مي‌شود و برگزيدگان مرحله‌ي اول نيز بين 5 ميليون تا 1 ميليون و دويست هزار ريال جايزه‌? نقد?، كمك هزينه‌هاي سفر به حج عمره و مشهد مقدس جايزه خواهند گرفت. 
وي همچنين ضمن اعلام نشاني اينترنتي براي شركت در مسابقه‌ي وبلاگنويسي امام رضا به آدرس http://www.guilanblogtest.ir افزود: به ميمنت برپايي و ميزباني اين مسابقه توسط گيلان، تصميم گرفتيم تا سايت اداره‌? كل فرهنگ و ارشاد اسلامي را نيز از اين پس به طور مرتب به روز كنيم ضمن اينكه بخش خبرهاي فرهنگي استان را نيز به مجموعه‌هاي قبلي سايت افزوديم و "گيلان فرهنگ" براي استفاده‌ي فرهنگدوستان و رسانه‌هاي استان قابل دريافت است.

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

مدرسه‌ي روزنامه‌نگاري دانشگاه ميسوري؟!

والتر ويليامز در سال 1908 ميلادي، يكي از نخستين مدرسه‌هاي آموزش روزنامه‌نگاري دنيا را تحت نظر دانشگاه ميسوري-كلمبياي آمريكا راه‌اندازي كرد. او معتقد بود كه آموزش روزنامه‌نگاري بايد حرفه‌يي شود و به محيط دانشگاهها راه بيابد. بر اساس همين تئوري بود كه در سپتامبر همان سال با كمك مالي انجمن رسانه‌يي ميسوري، اين مدرسه را افتتاح كرد.

امروزه بسياري از متخصصان رسانه، نه تنها اين مدرسه را اولين كه بهترين مدرسه‌ي آموزش روزنامه‌نگاري نوين در دنيا مي‌دانند. هر ساله دانشجويان اين مدرسه در مسابقات ملي و كشوري علوم رسانه، بهترين رتبه‌ها را كسب مي‌كنند.

همينطور بعضي از دانشجويان اين مدرسه، از برندگان قبلي جوايز بين‌المللي Pulitzer و همينطور Silver Anvil بوده‌اند كه در نوع خود، معتبرترين جايزه‌هاي رسانه‌يي و مطبوعاتي دنيا هستند.

در ابتدا تصور ويليامز اين بود كه بتواند مدرسه‌يي بسازد تا عواقب و نتايج ساخت آن، به تمام رسانه‌هاي دنيا منفعت برساند. او در 25 سالگي، جوانترين مدير انجمن رسانه‌يي ميسوري شد كه در حال حاضر 160 سال قدمت دارد.

عكاسي رسانه‌يي، روزنامه‌نگاري آنلاين، گزارش‌نويسي و تنظيم خبر از جمله مهمترين مباحثي هستند كه در اين مدرسه به صورت آنلاين و همينطور به شكل حضوري تدريس مي‌شوند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

اورهان پاموك به برادرش حسودي مي‌كرد

من يك پسر ترك معمولي بودم. فوتبالم خوب بود و به همه نوع ورزش و مسابقه و بازي هم علاقه داشتم. و برادرم، بسيار بهتر از من در درس و مدرسه فعاليت مي‌كرد. من به او احساس غبطه و حسادت مي‌كردم و او نيز نسبت به من همين حس را داشت.
فرد مسووليت پذير و معقولي بود، حداقل آنطور كه بزرگترهايمان مي‌گفتند. موقعي كه من به بازيها توجه مي‌كردم، او به قوانين توجه مي‌كرد. به طور كلي ما هميشه در حال رقابت بوديم. من هم هميشه در خيال، خودم را جاي او مي‌گذاشتم تا شايد مثل او باشم. بايد با صداقت هم در مورد رشكي كه به او مي‌ورزيدم اعتراف كنم.
هميشه به اين فكر مي‌كنم و نگران هستم كه چه قدر قدرت و موفقيتهاي برادرم، مرا تحت تاثير قرار داده است و اين، يك بخش اصلي از روح و روان و انديشه‌هاي من رو تشكيل مي‌دهد.
به اين مساله هم آگاهم و سعي مي‌كنم هميشه بين خودم و چنين احساساتي، فاصله ايجاد كنم. خود نيز مي‌دانم چنين تفكراتي بد و غلط هستند و مثل يك شهروند متمدن همواره تصميم مبارزه با آنها را داشتم و دارم. البته معتقد هم نيستم كه يك قرباني حسادتم. اما اين كهشكاني از افكار و خيالات است كه سعي مي‌كنم تمام مدت با آنها كنار بيايم و بالطبع در پايان هم موضوع اصلي همه‌ي داستانهايم خواهد شد ... (ادامه را اينجا بخوانيد)

|+| نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ادبيات  | 

مصاحبه با اورهان پاموك

مردم تركيه مي‌توانند اروپايي خطاب شوند!

گفت‌وگوي نشريه‌ي دي‌زايت آلمان با اورهان پاموك، نويسنده‌ي ترك

 

اورهان پاموك 52 ساله، مشهورترين نويسنده‌ي تركيه و برنده‌ي جايزه‌ي نوبل ادبي 2006 است. او در 1952 و شهر استانبول ديده به جهان گشود. قبل از شروع به نويسندگي، معماري و روزنامه‌نگاري خواند. آثار او به بيش از 30 زبان زنده‌ي دنيا ترجمه شده‌اند.

پاموك در فوريه‌ي گذشته با نشريه‌ي سوييسي تاگز آنتزايگر در مورد قتل عام آمريكايي‌ها توسط نظاميان ترك گفت‌وگو كرد.

بعد از آن بود كه او در كشورش مورد عداوت و دشمني فراواني قرار گرفت. كتابهاي او در يك تظاهرات عمومي استان بيله‌سيك و در حضور اهالي رسانه‌ي سراسر دنيا به آتش كشيده شدند، همينطور به دستور حاكمان و استانداران ايالات محلي، كتابهاي او از كتابخانه‌هاي سراسر تركيه جمع‌آوري شدند. تصاوير و عكسهاي او نيز در يك مسابقه‌ي اتوموبيلراني در استان اسپارتا در مسير حركت ماشينها قرار گرفتند تا از بين بروند.

حريت، مشهورترين روزنامه‌ي تركيه نيز پاموك را يك موجود پست و فرومايه خطاب كرد. بنياد بين‌المللي قلم، از دولت تركيه خواست اين حملات و ترورهاي شخصيتي را متوقف و محكوم كند. به دلايل امنيتي، او سفر چندروزه‌ي خود به آلمان براي شركت در مراسم بازخواني آخرين رمانش با نام "برف" را منتفي كرد.

بعدها سردبير نشريه‌ي دي-زايت آلمان، پاموك را در نيويورك ملاقات كرد و از او خواست درخواست مصاحبه‌ي اين نشريه را بپذيرد. جورگ لائو و پاموك در اين مصاحبه از وضعيت آزادي در تركيه، ضربه‌هايي كه از مردم كشورش خورده و كاهش يافتن تدريجي اشتياق مردم و دولت براي پيوستن به اتحاديه‌ي اروپا صحبت كردند. اين گفت‌وگو، حدوداً هشت ماه قبل از اعطاي جايزه‌ي نوبل ادبي به پاموك صورت گرفته است كه در ادامه مي‌خوانيد ...

|+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ادبيات  | 

ديكتاتور فرياد مي‌زند

ديكتاتور فرياد مي‌زند: "جيش‌الشعب، جيش‌الامه... نصر من‌الله و فتح قريب... الله اكبر، الله اكبر" و در دست راست ديكتاتور، كتاب است. قرآن.
صدام حسين المجيد التكريتي اعدام خواهد شد. تنها به جرم آنچه در الدجيل آفريد. و كشتن ۳۰۰ هزار نفر جوان ايراني، جرم او نبود. الله اكبر...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

مقاله‌ي من در يك نشريه‌ي ترك‌زبان
Many people don’t count weblogs as the new types of media. They think that each post of a blog is the result of personal concerns, interests, opinions and belongings of the blogger, so a Weblog is a personal page not a type of media.
But another group believe that the weblogs of great magazines, companies and organization could be called as independent media themselves!
Because every post of such blogs, would be the result of thinking alike and group works that will be broadcasted by one person and there is the same process in radios or TV.
ادامه را اينجا بخوانيد. در نشريه‌ي تركي باي‌بك
|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

وضعيت بلاگفا به فاجعه مي‌ماند!

بلاگفا يك هفته است بالا نمي‌آيد. يك هفته است هرچه در اديتور بلاگفا تايپ مي‌كنيم، با فشار دادن يك دگمه، به راحتي خوردن يك ليوان نسكافه توسط آقاي شيرازي، پر مي‌زند و مي‌رود. يك هفته است از فرط مسخره بودن اتفاقاتي كه دارد در وبلاگهاي ما مي‌افتد، دو پنجره‌ي تبليغ روي هم باز مي‌شود. اين پنجره را كه ببندي، بعدي باز مي‌ماند، آن را هم بايد ببندي.
معلوم نيست دارد چه مي‌شود. يادتان مي‌آيد روزهايي را كه با آنهمه آب و تاب، گفته بودند امانتدار اعتماد و انرژي و كار ما مي‌شوند؟
بلاگفا دارد مي‌ميرد. هنوز هم عليرضا شيرازي مديرش هست؟ اصلاً مديري دارد؟ كسي محتوايش را چك مي‌كند؟ كسي چك مي‌كند اگر سايت ماه تا ماه هم به روز نشود، بالا نيايد و يا...
وبلاگهايي كه به روز مي‌شوند چه طور؟ غير از يك صفحه‌ي سفيد با پنجره‌يي سفيد و توخالي گوشه‌ي سمت چپ بالايشان، چيز ديگري هم هستند؟ اين همه بازديدكننده، اين همه پست، اين همه كامنت؟
چه بلايي دارد بر سر بلاگفا مي‌آيد؟ نكند خوابشان برده است و نمي‌بينند كه ما واقعاً سرگشته و معطل شديم؟‍ نكند خبر ندارند سرويس مورد نظرشان علي‌الحساب قابل دسترسي نيست؟ نكند خبر ندارند يا صفحه‌ي تنظيمات وبلاگ باز نمي‌شود، يا صفحه‌ي نظرات تاييدنشده... حتي صفحه‌ي حذف وبلاگ هم ديگر كار نمي‌كند...
مگر همين خودشان نبودند كه يك ماه پيش گفتند تعداد پستهايمان دارد به دو ميليون مي‌رسد. خوب حالا با اين وضعيت قمر در عقربي كه اتفاق افتاده و حتي يك پست از مجموع اين يك ميليون پست هم قابل دسترسي نيستند، مي‌شود در بلاگفا ماند و نوشت؟ اين بود پاسخ به اعتماد مستاجرهايي كه حاضر شدند ميهمان خانه‌ي بلاگفا باشند و حالا اينطور جواب مي‌گيرند؟
حداقل امضا كنيد، شايد فرجي حاصل شد! راستي شما دوست وبلاگنويس عزيزي كه در بلاگفا خانه داري. نكند مي‌خواهي بگويي اين مشكلات را تجربه نكردي و الآن به راحتي با سرويسهاي مختلف كار مي‌كني و حتي بعضي اوقات به صورت عشقي، وبلاگت را با اس‌ام‌اس به روز مي‌كني...؟ خوب بنويس كه دارد چه بر سر وبلاگت مي‌آيد! چرا داري در توطئه‌ي سكوت عليه خودت شركت مي‌كني؟
و شما استاد محترمي كه در بلاگفا خانه نداري. شما كه معمولاً انتهاي حقوق بشر و كمك به همنوع هستي... چرا سكوت كردي؟ برايت بامزه‌است وقتي بنشيني و نگاه كني اينطور دارد بلا سرمان مي‌آيد؟!

It is about 2 years that Blogfa is known as one of the greatest and most popular Persian blog services and seems that it owns the most of Persian users around the world. The high capabilities and features that Blogfa is providing could help it to get most of services out.
But it is more than 2 months that Blogfa is encountering so unbearable problems and making the users troubled.
Frequent noises, Disconnections and the repeated downing of site's services are disturbing hundreds of Blogfa users.
Now as Persian bloggers and Blogfa users, we desire you to solve the problems and stop this condition to protect our weblog against security threats or the danger of probably deletion of content due to the experience and history of weblogs those are being moderated through Blogfa.
Anyway, you are responsible for your services and now after a long period of usage, the Blogfa users are not comfort with the entire service.  

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

جلوي فاجعه در بلاگفا را بگيريم

بلاگفا يك هفته است بالا نمي‌آيد. يك هفته است هرچه در اديتور بلاگفا تايپ مي‌كنيم، با فشار دادن يك دگمه، به راحتي خوردن يك ليوان نسكافه توسط آقاي شيرازي، پر مي‌زند و مي‌رود. يك هفته است از فرط مسخره بودن اتفاقاتي كه دارد در وبلاگهاي ما مي‌افتد، دو پنجره‌ي تبليغ روي هم باز مي‌شود. اين پنجره را كه ببندي، بعدي باز مي‌ماند، آن را هم بايد ببندي.
معلوم نيست دارد چه مي‌شود. يادتان مي‌آيد روزهايي را كه با آنهمه آب و تاب، گفته بودند امانتدار اعتماد و انرژي و كار ما مي‌شوند؟
بلاگفا دارد مي‌ميرد. هنوز هم عليرضا شيرازي مديرش هست؟ اصلاً مديري دارد؟ كسي محتوايش را چك مي‌كند؟ كسي چك مي‌كند اگر سايت ماه تا ماه هم به روز نشود، بالا نيايد و يا...
وبلاگهايي كه به روز مي‌شوند چه طور؟ غير از يك صفحه‌ي سفيد با پنجره‌يي سفيد و توخالي گوشه‌ي سمت چپ بالايشان، چيز ديگري هم هستند؟ اين همه بازديدكننده، اين همه پست، اين همه كامنت؟
چه بلايي دارد بر سر بلاگفا مي‌آيد؟ نكند خوابشان برده است و نمي‌بينند كه ما واقعاً سرگشته و معطل شديم؟‍ نكند خبر ندارند سرويس مورد نظرشان علي‌الحساب قابل دسترسي نيست؟ نكند خبر ندارند يا صفحه‌ي تنظيمات وبلاگ باز نمي‌شود، يا صفحه‌ي نظرات تاييدنشده... حتي صفحه‌ي حذف وبلاگ هم ديگر كار نمي‌كند...
مگر همين خودشان نبودند كه يك ماه پيش گفتند تعداد پستهايمان دارد به دو ميليون مي‌رسد. خوب حالا با اين وضعيت قمر در عقربي كه اتفاق افتاده و حتي يك پست از مجموع اين يك ميليون پست هم قابل دسترسي نيستند، مي‌شود در بلاگفا ماند و نوشت؟ اين بود پاسخ به اعتماد مستاجرهايي كه حاضر شدند ميهمان خانه‌ي بلاگفا باشند و حالا اينطور جواب مي‌گيرند؟
حداقل امضا كنيد، شايد فرجي حاصل شد! راستي شما دوست وبلاگنويس عزيزي كه در بلاگفا خانه داري. نكند مي‌خواهي بگويي اين مشكلات را تجربه نكردي و الآن به راحتي با سرويسهاي مختلف كار مي‌كني و حتي بعضي اوقات به صورت عشقي، وبلاگت را با اس‌ام‌اس به روز مي‌كني...؟ خوب بنويس كه دارد چه بر سر وبلاگت مي‌آيد! چرا داري در توطئه‌ي سكوت عليه خودت شركت مي‌كني؟
و شما استاد محترمي كه در بلاگفا خانه نداري. شما كه معمولاً انتهاي حقوق بشر و كمك به همنوع هستي... چرا سكوت كردي؟ برايت بامزه‌است وقتي بنشيني و نگاه كني اينطور دارد بلا سرمان مي‌آيد؟!

It is about 2 years that Blogfa is known as one of the greatest and most popular Persian blog services and seems that it owns the most of Persian users around the world. The high capabilities and features that Blogfa is providing could help it to get most of services out.
But it is more than 2 months that Blogfa is encountering so unbearable problems and making the users troubled.
Frequent noises, Disconnections and the repeated downing of site's services are disturbing hundreds of Blogfa users.
Now as Persian bloggers and Blogfa users, we desire you to solve the problems and stop this condition to protect our weblog against security threats or the danger of probably deletion of content due to the experience and history of weblogs those are being moderated through Blogfa.
Anyway, you are responsible for your services and now after a long period of usage, the Blogfa users are not comfort with the entire service.

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

تابلوفرشي كه روي آن هفت هزار ساعت كار شده است...

«محمد محمدی دعويسرايی» هنرمند ناشنوای گيلانی كه در زمينه‌ی بافت فرش‌های نفيس با موضوعات قرآنی فعاليت می‌كند و عنوان خادم نمونه‌ قرآن مجيد و پژوهشگر برتر استان را نيز به خود اختصاص داده است، فرش قرآنی دوطرفه با ابعاد 140 سانتيمتر بافته كه بيش از 7 هزار ساعت وقت صرف طراحی و اجرای آن شده است.

به گزارش خبرگزاری قرانی ايران(ايكنا) وی در كنار بافت اين فرش، هشت فرش بی‌نظير دوطرفه نيز بافته است .
اين هنرمند ناشنوای گيلانی در گفت‌وگو با خبرنگار ايكنا ضمن بيان اين مطلب كه احساس وی مبنی بر ندايی درونی برای لبيك گفتن به دعوت خداوند باعث شده تا دست به خلق اين آثار نفيس و ارزشمند بزند، افزود: خداوند انسان را اشرف مخلوقات نامگذاری كرده است. حال ما انسان‌ها چه چيزی برای عرضه داريم تا نشان دهيم به اين عنوان نزديك شده‌ايم و لياقت آن را داريم؟ چنين فكری كه مدت‌ها تمامی جنبه‌های زندگی مرا تحت تاثير خود قرار داده بود، باعث شد تا شروع به بافت فرش‌های دوطرفه و دورو با موضوعات دينی و مذهبی كنم. هشت اثر خلق كردم و آخرين اثر من نيز در حال حاضر "دين و انبياء" است كه به مناسبت سال پيامبر اعظم بافته شده است.
دعويسرايی همچنين افزود: در اين فرش دوطرفه كه 5 ميليون گره در آن به كار رفته و مواد اوليه‌ی آن از كرك و ابريشم خالص تهيه شده است، به موضوع يكتاپرستی انسانها، گفت‌وگو و وحدت اديان و صلحی كه توسط پيامبران به آدميان از آن بشارت رسيده اشاره شده است.
دعويسرايی سابقاً در سال 1381 ضمن پرده‌برداری رسمی از تابلوفرش "تمدن و توحش" در پاريس، با حضور سيد محمد خاتمی رييس جمهور وقت و 58 عضو شورای اجرايی يونسكو آن را به دبيركل سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد اهدا نمود.
محمدی دعويسرايی كه نخستين برنده‌ی مدال جهانی ابن‌سينا از سوی دبيركل يونسكو است، در ادامه به خبرنگار ايكنا گفت: در پيشگاه خداوند، آنچه كه ارزش دارد، عشق به پروردگار و آفريدگان اوست يعنی همان عشقی كه آدم خاكی را به عرش كبريا می‌رساند.
وی افزود: يك هنرمند بايد در همه‌ی زمينه‌ها حرفی برای گفتن داشته باشد و چه زمانی كه اين هنرمند يك مسلمان شيعه باشد، می‌تواند پيام صلح و محبت دين خود را به شكلی بهتر به جهانيان انتقال دهد. من هم يك مسلمان شيعه هستم و همه‌ی تربيت و هويت خود را از دين و كتاب آسمانی مقدس قرآن گرفته‌ام و معتقدم اگر بتوانم باورهای اعتقادی خود را در قالب خلق آثار قرآنی نشان دهم، می‌توانم اثبات كنم كه از گنجينه‌ی لطف و محبت بيكران الهی چه برداشتی كرده‌ام و از همين طريق نيز به برقراری ارتباط صلح‌آميز و صحيح با ديگر جوامع برای مردم كشورم كمك كنم.
دعويسرايی كه موفقيت‌های خود را متعلق به ايرانيان و گيلانيان می‌داند در پايان به ايكنا گفت: هرچند متاسفانه هيچگاه آن حمايت‌های لازم برای خلق آثار جديد و فاخر را از مسئولان دريافت نكرده‌ام اما با توكل به خداوند متعال و حاميانی كه به صورت پراكنده برای حمايت از هنرهای تجسمی در عرصه‌ی قرآن هرازگاهی لطف‌هايی می‌كنند، اميدوارم بتوانم همواره به فعاليت در اين عرصه ادامه دهم و موجبات سربلندی كشورم در سطوح بين‌المللی را فراهم آورم.
لازم به ذكر است "صلح و سازندگی" ، "خوب و بد"، "پيك صلح" و "جنگ و صلح" از ديگر آثار تابلوفرش اين هنرمند خلاق و نوآور هستند. ضمن اينكه يك اثر ديگر وی با موضوعات دينی و مذهبی به عنوان "فجر" هم‌اكنون در موزه‌ی IPS آلمان نگهداری می‌شود.

خبرنگار: سيد ايمان ضيابري

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب هنري  | 

همه‌ي راهها به دانشگاه ختم مي‌شود؟!

هموطن سلام - سيد ايمان ضيابري- مطمئنا بسياري از افراد خانواده و بزرگان فاميل و حتي بسياري از رسانه‌هاي جمعي، براي دلداري دادن برخي از ما و بسياري از موارد، يافتن سوژه‌هايي جهت تامين موضوعات بحث و بررسي، اين جمله را كه همه‌ راهها به دانشگاه ختم نمى شوند، گفته‌اند و در مورد آن، به كرات سخن گفته‌اند و نظر داده‌اند.
بسياري مواقع وقتي كارنامه را گرفتيم و متوجه شديم كه اجازه‌ انتخاب رشته نداريم، بسياري از ما، سر روي ديوار گذاشتيم و گريستيم، بسياري ديگر، مشت كوبيديم و لعنت فرستاديم بر بخت بدمان كه هيچگاه روي نمىآورد به سويي كه بايد و بسياري ديگر نيز، زندگي را خاتمه يافته پنداشتيم، افسردگي گرفتيم، سختيهاي روحي خواسته و ناخواسته كشيديم و در عنفوان اندوه و ناراحتي كه زندگي براي بسياري از ما، تيره و تار مىنموده، تصميمهايي گرفتيم كه شايد حتي چند ساعت بعد، به آن خنديديم.
هرچند كه خانواده‌ها، همواره نقش اصلي را در ياري دادن فرزندانشان براي گذار از بحرانهاي روحي، پس از شكست در ماراتن نفسگير كنكور بازي مىكنند و عدم موفقيت در كنكور و راه نيافتن به دانشگاه، براي بسياري از جوانان نااميد ايراني، به منزله‌ي پايان خط است، اما واقعا بايد در نظر گرفت كه همه‌ي راههاي موفقيت يك جوان، به دانشگاه ختم نمىشود.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

قدرت بايد دست قدرتمدار باشد!

سلام! آنقدر حرف و مطلب براي نوشتن هست كه نمي‌‌دانم از كجا شروع كنم. مثلاً از اينجا كه اين پاييز آمده و كاسه‌كوزه‌ي ما را به هم ريخته كه از فرط درس و مشق و كار و زندگي، نتوانيم مثل قبل هر روز آپديت كنيم و بعد معلم جبر و احتمال بيايد بپرسد كه اصل لانه كبوتري بلديد؟ بلد نيستيد اصل لانه‌ي اسبي يادتان بدهم! بعد يك سري اسم عجيب و غريب رديف كند از اصل قرانچي! و كرانچي و چي‌توز و... كه مثلاً ما بايد همه‌شان را از قبل بلد بوده باشيم و...
يا اينكه از صفاي ۴ روزه‌يي بگويم كه آقاي رييس‌جمهور به ملت داد تا عوضش لغو تعطيلات عيد يا به زبان ديگر، بي‌خيال شدن سال نوي خورشيدي و به طور كلي فاكتور گرفتن عيد باستاني نوروز را به مردم و موكلانش هديه بدهد! البته رييس جمهور اين روزها دارد زيادي گل مي‌كارد. دو فرزند كم است. ما مي‌توانيم اندازه‌ي يك چين و هند، آدم سرويس بدهيم! هرچه بيشتر، بهتر! لطفاً هرچه سريعتر بچه‌هاي خودتان را به حساب صندوق ذخيره‌ي ارزي واريز كنيد...!
يا در يك اظهار نظر ديگر هم گفته كه اصلاً چه معني دارد هر ده سال به ده سال سرشماري بشود؟ آقا بياييد هر روز مردم را بشماريم كه بهتر بتوانيم عدالت‌گستري كنيم بين‌شان. اينطوري همه از ما راضي مي‌شوند. خلاصه اين كارهاي شگرف و بديع رييس‌جمهور ما آنقدر ادامه پيدا كرد تا اينكه نمايندگان مجلس به دست و پا افتادند: تو را به خدا يك ندايي به ما هم بده!
حرف كه زياد هست. مثلاً مي‌توانم از شاهكار حسين خان درخشان بگويم كه مثل هميشه، درخشاني و درافشاني به خرج داد و در مسابقه‌ي انتخاب وبلاگهاي فارسي برتر دويچه‌وله، زد به اسم وبلاگستان فارسي براي خودش شناسنامه‌ي پدرخواندگي صادر كرد! و به همگان فهماند كه ديگر انتهاي داوري بي‌طرفانه و محبت پدرانه است.
البته در مورد انتخاب بهترين وبلاگهاي فارسي كه از قضا داورش آقا حسين درخشان است، حرف و حديث زياد درآورده‌اند. مثل اين ناصر خالديان گرامي كه به نظر مي‌رسد گوشه‌چشمهايي به عنوان پدرخوانده‌ي وبلاگستان دارد و در دلش كه فقط من صدايش را شنيدم! مدعي است حقش را خورده‌اند و يك قستمهايي ديگر از فرط عصبانيت، اين رگهاي گردنش معلوم شده‌اند كه دارد مي‌زند بيرون، يا پارسا صائبي كه در شرايط روحي آرامتر و با طمانينه‌ي بيشتري نوشته و نيك‌آهنگ كوثر هم كه ديگر خيلي قهرمان معرفت و مرام و از خودگذشتگي است و از جماعت خواسته راي او را به صندوق ديگران بريزند و...
حسين درخشان، نيك‌آهنگ را انتخاب كرد تا بگويد حتي اگر شنيع‌ترين كاريكاتورها در موردش كشيده شود، آنقدر سعه‌ي صدر و دموكراسي!! دارد كه عامل طراحي كاريكاتورها را به بهترين مقام ممكن در عمرش برساند و يك لطف درست و حسابي به او بكند!
اين پستش هم داد مي‌زند كه آقاجان اگر نيك‌آهنگ قاطي كند و براي من خردبير خودم و از اينطور برنامه‌ها در بياورد، اصلاً مهم نيست، من آنقدر آدم روشنفكر و سرتاسي هستم (مي‌گويند كله‌ي كساني كه سرشان تاس است، نور زيادي ساطع مي‌كند) كه حتي خوني‌ترين دشمن خودم را هم به داشتن چنين افتخاري نايل كنم.!
اين رفيق ايراني - اسراييلي ما را انتخاب كرد كه بگويد يك قدم ديگر در جهت خواهرخوانده كردن ملتهاي دوست و رفيق ايران و اسراييل برداشته است! (البته گفته باشم. يك تحقيق جامع و كامل در مورد تاريخچه‌ي يهوديت، صهيونيسم و اراضي موسوم به اراضي اشغالي فلسطين دارم انجام مي‌دهم، يك سري اسناد جالب تاريخي هم به دستم رسيده كه منتشر خواهم كرد و نظرات تكميلي خودم را در چند پست مفصل در مورد اسراييل، تل‌آويو، اورشليم، بيت‌المقدس و مسجدالاقصي خواهم نگاشت چون به طرز بدي در حال مطالعه پيرامون اين موضوعاتم)
فردي مثل زيتون را انتخاب كرد كه بگويد هرچند مثلاً چنين آدمي و امثال او خيلي دوست داشتند روزي زير بيرق خودش سينه بزنند، ولي حالا ديگر براي خودشان كسي شده‌اند و جا دارد كه به آنها احساس مستقل بودن را منتقل كنيم و بفهمانيم كه شما ديگر براي خودتان كسي شده‌ايد و كمي اعتماد به نفس داشته باشيد... نفهميدم حامد قدوسي را چرا انتخاب كرد. اين انتخاب را انجام داد تا بگويد داور خيلي متفاوتي است و به اين مدل وبلاگها هم نگاه مي‌كند.
حاجي ابطحي را انتخاب كرد تا بگويد كه مثلاً اولين روحاني وبلاگنويس مملكت هم در خوان عنايات و بركات ما جايي دارد و مي‌تواند از اين سفره‌يي كه پهن شده، كامي بگيرد غافل از اينكه نخستين روحاني وبلاگنويس كشور را هم نمي‌شناسد.
به باقي رفقا هم يك صفايي داد تا خلاصه حسابي بذل و بخشش كرده باشد و دست حاتم طايي را از پشت ببندد. راستش فكر مي‌كنم نقد كردن از طرف كساني كه خودشان كانديداهاي بخش اول بودند و به نحوي ذينفع به حساب مي‌آيند، زياد منطقي نباشد. حالا آقا حسين ما خيال ورش مي‌دارد كه ما خيلي محتاج و كشته‌ي عناوين مسابقه‌ي دويچه وله بوديم. دروغ چرا. هيچ كسي بدش نمي‌آيد عنوان بهترين وبلاگ فارسي را براي وبلاگ خودش به هر قيمتي شده كسب كند.
ولي خوب، آدمي مثل من چون مي‌داند هنوز شايسته‌ي چنين عنواني نيست، زياد هم غصه نمي‌خورد و مثل ناصر خالديان عزيز ما، به زمين و زمان نمي‌تازد.
مثل آن وبلاگنويسي نيستم كه يكهو جمع مي‌بندد و مي‌گويد ما از حسين درخشان بدمان مي‌آيد ولي دليل نمي‌شود له و لورده‌اش كنيم و...! اصلاً چه دليلي هست كه ما به صورت بالقوه و بالفطره از حسين درخشان بدمان بيايد؟ ما چه كساني هستيم و به نمايندگي از چه كساني داريم حرف مي‌زنيم؟
از طرف ديگر. مثل آن رفيقي نيستيم كه براي گرفتن لينك از حسين درخشان، حاضر باشيم برويم در پانسيونش در تل‌آويو را جارو هم بزنيم.
همي گويم و گفته‌ام بارها، كه نبايد به هيچ سوژه‌يي مطلق نگاه كرد. سياه و سفيد. همين عامل باعث مي‌شود سريالهاي ايراني براي ما جذاب نباشند. در سريالي مثل زيرزمين، يك آدم هم مي‌تواند تا سر حد مرگ مثل آقاي صابر خوب و درستكار باشد، مي‌تواند تا سر حد مرگ مثل كلاني در لجن هم فرو رفته باشد. حد وسطي وجود ندارد. كسي خاكستري نيست...! اينطوري مي‌شود كه نمي‌توانيم ارتباط درستي با مفاهيم برقرار كنيم...
حسين درخشان در وبلاگستان فارسي يك قدرت است. در ژورناليسم بين‌المللي هم همينطور. هرچند اولين وبلاگ فارسي را او نساخته و خيلي از مواقع، جعل سند و عنوان باعث شده تا حق سلمان جريري را ضايع كند، ولي آنقدر توانايي داشته كه در نيويورك تايمز و گاردين بنويسد و يك اديتور در ويكي‌پديا باشد و كلي كارهاي ديگر.
به همان اندازه آدم مغرور و مزخرفي هم هست كه تا نوك بيني خودش را بيشتر نمي‌تواند ببيند. خوب وضعيت مشخص است. تصميم را آن قطبي مي‌گيرد كه قدرت را در دست دارد. وقتي آمريكا قدرت اول نظامي و تكنولوژي و فرهنگي دنياست، نبايد انتظار داشته باشيم آنگولا تصميمهاي بين‌المللي را بگيرد يا مقر سازمان ملل به زيمباوه منتقل شود.
در عين حال، اگر آمريكا رويش را زياد كرد و حرف اضافه هم زد، بايد حالش گرفته بشود. اينگونه است كه بايد ياد بگيريم خاكستري ببينيم...

|+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

آسمانيان دات كام!

گروه وبلاگ- سيد ايمان ضيابري : سايت گفتمان دينی جوانان ايرانی كمتر از يك ماه است كه فعاليت خود را شروع كرده و شايد به همين دليل است كه جوانان اهل اينترنت و وب‌گردهای حرفه‌ای هم هنوز به خوبی آن را نمی‌شناسند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)،آسمانيان دات كام با مديريت هسته‌ی مركزی 12 روحانی خوش‌ذوق و اهل اينترنت از طلاب و روحانيون حوزه‌ی علميه‌ی قم كه برخی از آنها اساتيد دانشگاه و حوزه هم هستند و غالباً هم به صورت بی‌نام‌ونشان و بدون ذكر مشخصات شخصی خود فعاليت می‌كنند، فعاليت‌های مختلفی در حوزه‌ی وبلاگ‌نويسی دينی و مذهبی پيش گرفته‌اند كه البته بنا به عقيده‌ی خودشان، كمتر مورد حمايت نشريات و خبرگزاری‌ها قرار گرفته‌اند.

: سايت گفتمان دينی جوانان ايرانی كمتر از يك ماه است كه فعاليت خود را شروع كرده و شايد به همين دليل است كه جوانان اهل اينترنت و وب‌گردهای حرفه‌يی هم هنوز به خوبی آن را نمی‌شناسند.

اهالی آسمانيان كه خود را يار و همراه اصلی جوانان در پاسخ‌گويی به شبهات و سوالات اعتقادی، اجتماعی، دينی، سياسی و احكام شرعی آنان می‌دانند، در رمضان‌المبارك سال 1427 هجری اقدام به راه‌اندازی گروه خود كردند و معتقدند جوانان امروز بايد دين‌مداران متفكر باشند نه دين‌مداران موروثی و به همين دليل اگر پايه‌ها و مبانی اعتقادات به حق جوانان، پوشالی و سست باشد، به راحتی فرو خواهد ريخت.
اين گروه مجازی كه هر شب اقدام به برپايی كنفرانس‌های اينترنتی در ياهومسنجر می‌كند و علاقه‌مندان برای شركت در آنها كه غالباً هم با موضوعات عقيدتی و سياسی روز برگزار می‌شوند، از طريق سايت اعلام آمادگی كنند و يا به يكی از آسمانيان خبر دهند.
گروه آسمانيان در بيرجند استان خراسان جنوبی نيز يك شعبه دارد و روحانيان، استادان حوزه و دانشگاه اين شهر نيز از طريق سايت با علاقه‌مندان و جوانان در ارتباط هستند.
سايت آسمانيان به مناسبت‌های مختلف از جمله سالروز شهادت حضرت علی (ع) و روز قدس، به طور مرتب اقدام به طراحی لوگوهای اسكريپت‌ساز می‌كند كه وبلاگنويسان علاقه‌مند می‌توانندبه قرار دادن آنها در وبلاگ خود اقدام كنند.
وبلاگنويسان و اهالی اينترنت می‌توانند در صورت چت كردن با يكی از روحانيان حاضر در سايت كه چراغ انديكتور آسمانيان، حضور آنلاين آنها را مشخص می‌كند، ضمن مطرح كردن شبهات و سوالات اعتقادی خود، از امتياز عضويت افتخاری در سايت برای دعوت شدن مكرر به كنفرانس‌های شبانه و گردهم‌آيی‌های آنلاين استفاده كنند.
برای ديدن سايت آسمانيان اينجا را كليك كنيد!

|+| نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

لطفاً حد بگيريد...

يك معلم بنده‌ي خدايي بوده كه بعد از سالها ممارست و تلاش سعي كرده به دانش‌آموزش حالي كند اگر بخواهيم از ايكس منهاي عدد حد بگيريم به شرطي كه ايكس مساوي عدد باشد، حاصل تعريف نشده است يعني مي‌شود بي‌نهايت! خوب... حالا نتيجه‌ي تلاشها و عرق ريختنهاي معلم را در سوالي كه مثلاً متفاوت طرح كرده تا شبيه نباشد ببينيد... راستي اين هم عليرضا ناصح كه لطيفه‌ي رياضي را از سايتش كش رفتم. عجب سايت متفاوتي!

|+| نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

مدرسه‌ي روزنامه‌نگاري دانشگاه ميسوري

والتر ويليامز در سال 1908 ميلادي، يكي از نخستين مدرسه‌هاي آموزش روزنامه‌نگاري دنيا را تحت نظر دانشگاه ميسوري-كلمبياي آمريكا راه‌اندازي كرد. او معتقد بود كه آموزش روزنامه‌نگاري بايد حرفه‌يي شود و به محيط دانشگاهها راه بيابد. بر اساس همين تئوري بود كه در سپتامبر همان سال با كمك مالي انجمن رسانه‌يي ميسوري، اين مدرسه را افتتاح كرد.

امروزه بسياري از متخصصان رسانه، نه تنها اين مدرسه را اولين كه بهترين مدرسه‌ي آموزش روزنامه‌نگاري نوين در دنيا مي‌دانند. هر ساله دانشجويان اين مدرسه در مسابقات ملي و كشوري علوم رسانه، بهترين رتبه‌ها را كسب مي‌كنند.

همينطور بعضي از دانشجويان اين مدرسه، از برندگان قبلي جوايز بين‌المللي Pulitzer و همينطور Silver Anvil بوده‌اند كه در نوع خود، معتبرترين جايزه‌هاي رسانه‌يي و مطبوعاتي دنيا هستند.

در ابتدا تصور ويليامز اين بود كه بتواند مدرسه‌يي بسازد تا عواقب و نتايج ساخت آن، به تمام رسانه‌هاي دنيا منفعت برساند. او در 25 سالگي، جوانترين مدير انجمن رسانه‌يي ميسوري شد كه در حال حاضر 160 سال قدمت دارد.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

مدرسه‌ي روزنامه‌نگاري و علوم ارتباطات دانشگاه كاروليناي شمالي

نخستين دوره‌هاي آموزش روزنامه‌نگاري در مدرسه‌ي UNC-CH، 97 سال پيش و در سالهاي 1909 تا 1910 آغاز شدند كه البته در آن زمان، دانشكده‌ي ادبيات و زبان انگليسي برگزاري آنها را بر عهده داشت و پروفسور ادوارد كيدر گراهام، تدريس آنها را برعهده داشت.

بعد از او نيز روي استر بود كه تدريس دوره‌ها را بر عهده گرفت. قبل و بعد از جنگ جهاني اول نيز پروفسور ريچارد اچ تورنتون، از دوره‌هاي آموزشي Wisconsin University استفاده كرد تا راه تدريس روزنامه‌نگاري حرفه‌يي را از آنجا به دانشگاه كاروليناي شمالي نيز باز كند.

در سال 1921، لوييس گريوز در دانشكده‌ي زبان، استاد روزنامه‌نگاري شد و مديريت دفتر خبري را هم بر عهده گرفت. اما دانشكده‌ي روزنامه‌نگاري به طور خاص در سال 1924 و با مديريت و تلاش جرالد جانسون به عنوان استاد تاسيس شد. در سال 1950 بود كه دانشكده به يك مدرسه‌ي مستقل روزنامه‌نگاري تبديل شد. جانشين جانسون يعني پروفسور كافين تا سال 1953 نيز مديريت اين مدرسه را بر عهده گرفت تا زماني كه بازنشسته شد.

نوروال نيل لوكسون هم تا سال 1964 مدير بود و در حال حاضر هم روزنامه‌نگار برجسته تام باوزرز از سال 2005، مديريت مدرسه را برعهده دارد. در سال 1999، رشته‌هاي علوم ارتباطات هم به مجموعه‌ي مدرسه اضافه شد و مقر خود را از هاول هال به كارولين هال تغيير داد.

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

عيد فطر شد! مبارك است...

مي‌رويم در خفا و پنهاني ميوه‌ي ممنوعه را بچينيم كه كه مثلاً كسي نبيند
راست هم مي‌گوييم، كسي نمي‌بيند!
حواي درون بدطور دارد سروصدا مي‌كند... عجب وضعي شده!
اما يك نفر مي‌بيند. پس چرا بعدش وجدان شروع مي‌كند به دادوبيداد كردن كه آدم فكر مي‌كند هر لحظه صداي داد و فريادش را يك نفر مي‌شنود و رسواي عالم مي‌شويم؟
آن‌وقت سعي مي‌كنيم هر طور شده صدايش را خفه كنيم كه مثلاً فقط خودمان بشنويم
اذيت مي‌كند! سعي مي‌كنيم خفه‌اش كنيم... خفه مي‌شود، صدايش هم در نمي‌آيد
اينطور مي‌شود كه گناه مي‌كنيم...
خداي من. خودت هم بنده‌ي گناهكارت را خوب مي‌شناسي
من فقط بلدم اداي آدمهاي خوب را دربياورم. بلد نيستم با اين بار سنگين و عظيم گناهان، بيايم و از مقربين درگاه تو هم باشم
فقط همين تقليد كردنهايم را بپذير... كار ديگري بلد نيستم
شايد اتفاقي افتاد و بد نبوديم!
عيدتان مبارك...

|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |