سلام و درود بر همگي. برگشتم. در مورد الكامپ بيشتر خواهم نوشت. فقط در يك كلمه بگذاريد الكامپ را برايتان توصيف كنم: مزخرف! وقتي ميرفتم، به پيشنهاد فواد خاكنژاد، مقالهيي نوشتم در مورد نشريهي چلچراغ كه نميدانم قرار است كجا چاپ شود. هرجا چاپ ميشود، به سلامتي. حالا شما بخوانيد و در مورد سفرم هم بدانيد كه خيلي سفر پرباري بود، از صادق افراسيابي، پدرش مهندس مهدي افراسيابي و هداياي خوبشان متشكرم. قرار يكي دو مصاحبه با يكي دو نفر كه فكرش را نميكنيد هم گذاشته شد، مشاور مجمع تشخيص مصلحت، مشاور سازمان ملي جوانان، مدير نمايشگاه ريحانه، مدير الكامپ دوازدهم و عدهي ديگري را هم ديدم كه به مرور برايتان مينويسم. در جلسهيي در باشگاه وبلاگنويسان تهران هم حضور پيدا كردم و آنجا مقداري حرف زدم... تا بعد، يا علي
آخرين دقايق حضورم در رشت است. رشتي كه خجالت ميكشم مسافري برايش بيايد. خير سرشان ميخواهند يك تقاطع غيرهمسطح در خيابانهاي شهر ايجاد كنند كه طول طولش كمي بيشتر از يك كيلومتر است، به خاطرش دو فكلهي گلكاري شده و ميدان را خراب كردند!! كه نكند اين خيابان غيرهمسطح، گير كند به درختهاي اين فلكه، عوضش ترافيك تابلويي كه در اين خيابانها ايجاد شده و وضعيت عبور و مرورش را قاراشميش تر از قبل كرده طوري كه ماشينها از توي دل همديگر رفت و آمد مي كنند و احتمال له و لورده شدن عابران هم هست و...
خيابانها هم كه به لطف و بركت ادارات كل آب و فاضلاب، گاز و مخابرات، يك روز آرام و بدون كندهكاري را سپري نميكنند و ميتوانيد تصور كنيد به جاي رشت، وارد يك چال اسكندرون بزرگ شدهايد كه همهجايش براي سكندري خوردن آماده است و... وضعيت آسفالت خيابانهاي اصلي شهر هم وقتي طوري باشد كه روزي 4 ماشين آنجا پنچر ميكنند، ديگر از خيابانهاي فرعي نبايد انتظاري داشت. كوچهها هم هنوز همان كوچههاي پنجاه سال پيش هستند. خاكي و دستنخورده! اگر هم جايي آسفالت شود، ميشود مثل توپ چهلتكه!
در تهران، به الكامپ 12 سر ميزنم و يك سري مصاحبه و ديدار كه قبلا هم گفتم. الان كه دارم تايپ ميكنم ساعت 3:16 است. 4 حركت ميكنيم به سمت تهران. همه چيز آماده و مهياست. خيلي خوشحالم از اين كه ميزبانم، يكي از بهترين دوستان تاريخ فعاليت مطبوعاتيام است. قرار هم بود اواخر تير به تهران بيايم. اما نه به خانهي شيطان! به خانهي يك فرشتهي نجات ميروم..
فقط به عادت هر سفر خبرنگاري، فراموش نميكنم كه چند بيتي بنويسم.
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود
كاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود
از رنج كشيدن آدمي حر گردد
قطره چو كشد حبس صدف در گردد
گر مال نماند سر بماناد بجاي
پيمانه چو شد تهي دگر پر گردد...
قبل از يك: جا داره از طرف همهي شما يك تبريك درست و حسابي به خودم بگم! وبلاگ من، اولين وبلاگ فارسي شد كه در سايت صحنه ۲۴ وابسته به موسسهي سروش رسانه لوگوم در اون قرار گرفت. جا داره از آقاي مهندس حاجمهدي افراسيابي، مديرعامل محترم موسسهي سروش رسانه و معاونت سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و همينطور استاد عزيزم، حاجآقاي بهادري مدير سايت صحنه ۲۴ تشكر و قدرداني كنم. راستي، حاجآقا افراسيابي، مبتكر طرح پورتال ملي هستند كه گفتوگوي مفصل بنده با ايشون رو ميتونيد در خبرگزاري فناوري اطلاعات ايران بخونيد.
قبل از دو: حسن اطاعت، دوست عزيزي است كه قرار شده وبلاگم را در شركت خودش براي كارمندان به صورت ويديوكنفرانس معرفي كند. از لطف او و عليرضا مجاهدي عزيزم بسيار بسيار متشكرم.
۱- از يادآوري بهجا و خوب بابك هزاوه متشكرم. ايميل من كه در حال حاضر روزي دويست بار چك مىشود kziabari@gmail.com است هرچند كه هر هفتهيي يك بار هم سري به info@imaneemrooz.com و همينطور info@favanews.com مىزنم.
2- عازم تهران هستم. چند مصاحبه و ديدار با تني از چند همكاران روزنامهنگار خوب و صميمي و باصفا را در برنامهي كاريام دارم. همينطور ميزبان خوبم، محمدصادق افراسيابي است كه مثل هميشه به من لطف دارد و هيچ وقت نميتوانم زحماتش را فراموش كنم.
3- اينروزها مرا در اعتماد ملي زياد ميبينيد كه مديون لطف و محبت عماد هنرپرور عزيز است. عماد، مدير اجرايي گروه سايتهاي پرشين بلاگ است كه مديريتش را هم دكتر حاجمهدي بوترابي بر عهده دارد.
4- از مائده موسوي، خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگهاي ايسنا براي گفتوگويي كه ترتيب داد و لينكش را در روزهاي آينده ميفرستم، متشكرم. كسي كه مدام در سرويس خودش كار ميكند ولي كمتر جايي نامي از او شنيده ميشود و از زحماتش ياد ميكنند. اميدوارم طي روزهاي آينده بتوانم براي همكاري در فاوانيوز از او دعوت كنم
5- گفتوگوي زير با پروفسور كمالي پور در اعتماد ملي چاپ شد. بخوانيد و حالش را ببريد...
دولتيبودن رسانهها در كشورهاي در حال توسعه از منظرهاي فكري، نوآفريني، تحول، همكاري، توليد خبر و ارسال خبر مضر به نظر ميرسد.
نرمافزارهاي پيام رسان يا به قول امروزيها، مسنجرها، تبديل به تجارت بزرگي بر روي محيط وب شدهاند. شركتهايي نظير مايكروسافت، آمريكا آنلاين و ياهو كه سهم هاي بزرگتري از اين بازار را در اختيار دارند، هر روز سعي ميكنند با افزودن امكاناتي نظير خدمات تلفن اينترنتي، خبررسانها و فروشگاه هاي اينترنتي پول بيشتري از كاربران خود دربياورند. در اين ميان شايد تمركز سرويس دهندگان كوچكتر نظير اسكايپ و ديگران بر روي افزايش امكانات فني خدمات خود قرار بگيرد تا سهم بازار بيشتري را بتوانند به خود اختصاص دهند. در اين راستا بررسي نرم افزار موفق پالتاك را ملاحظه ميفرماييد. مدتي زيادي از عرضه نسخه هشتم Paltalk messenger نمي گذرد كه تصميم گرفتيم در 10 پاراگراف كوتاه، اين نرم افزار Instant Messaging را به شما معرفي كنيم تا اگر كاربر آن نيستيد، كمي از قابليتهايش مطلع شويد.
اول- حريم خصوصي كاربران
پالتاك، بيش از هر چيز، به حريم و حيطهشخصي افراد )Privacy( اهميت ميدهد. شايد در مسنجرهايي همانند ياهو مسنجر، تنها راه نجات يافتن از دست مزاحمهايي كه با ارسال پيامهاي هرز و نامربوط موسوم به spam ، منجر به ناراحتي شما مي شوند، بي توجهي به آنها و يا نهايتا استفاده از ابزار مسدود كننده )ignore list( باشد. اما پالتاك كه يك نرمافزار تخصصي براي تبادل نظر و گفت و گو در محيط مسالمت آميز و دوستانه اين مسنجر محسوب ميشود، راههاي بسيار زيادي براي اين كار در نظر گرفته است كه شخصي ترين و ساده ترين آنها block كردن كاربران مزاحم است. اگر يك كاربر توسط عده زيادي از كاربران، بلاك يا reject شود، در نهايت توسط مديريت پالتاك هم block خواهد شد!!
دوم- هر اتاقي براي خودش مدير دارد!
در بسياري از اتاقهاي گفت و گوي ياهو مسنجر، فارغ از موضوعي كه به بحث اتاق اختصاص يافته است، شما ميتوانيد افرادي را پيدا كنيد كه با ادبياتي مغاير با ادبيات مورد قبول عرف و در رابطه با موضوعاتي خارج از بحث موضوعات مشخص شده صحبت مي كنند و كاريشان هم نمي شود كرد. اما در پالتاك، هر اتاقي براي خودش يك ناظم )administrator( دارد كه در كنار نامش نشانه شناسايي ؛ است.
سوم- مديرهاي پالتاك امكانات زيادي دارند.
نقطهقرمز يا red dot اگر كاربري با فرستادن متوالي لينك يك سايت كه خلاف مقررات اتاق شما باشد، يا تايپ و كپي كردن مكرر يك جمله، باعث بر هم ريختن نظم محيط چت و گفت وگو در اتاق و به اصطلاح باعث flooding شود، نامش red dot مي شود در كنار آن، يك نقطه قرمز قرار مي گيرد و تا زمان آبي شدن نقطه، نوشتهها و مطالب او، غيرقابل خواندن خواهند بود و به اصطلاح، او نميتواند مطلب يا نوشتهاي را ارسال كند.
چهارم- كاربران مزاحم را پرتاب )bounce( كنيد!
ممكن است يك كاربر، شيطنت خود را در اتاق گفت وگوي شما ادامه دهد، يا متوجه شويد كه از طريق برخي freeware هاي جديد، به وسيله چند شناسه كاربري در اتاق شما حضور پيدا مي كند، به كاربران ديگر توهين ميكند، از الفاظ نامناسب استفاده مي كند و ساير كارهايي كه محيط شما را نا آرام مي سازد! اين كاربر را مي توانيد با كليك راست كردن روي نامش و انتخاب گزينه bounce از اتاقتان بيرون كنيد و تا 24 ساعت هم نمي تواند وارد اتاقتان شود. البته براي bouncing بايد يك دليل هم به مسوول پالتاك ارائه دهيد، آنها قضيه را پيگيري مي كنند تا باعث شوند به خاطر درگيري هاي شخصي، كسي از پالتاك bounce نشود. هرچند مدير پالتاك در ابتداي ورود به هر اتاق كه مدير يا مديران آن، از bounce براي مديريت اتاق خود بيش از حد استفاده مي كنند، پيامي به شما مي دهد و پيشنهاد مي كند از اين اتاق استفاده نكنيد!!
پنجم- كاربران شديدا مزاحم را تحريم )ban( كنيد
يك كاربر مزاحم را bounce كرديد و به مدت يك شبانه روز نتوانست وارد اتاق شما بشود. افاقه نكرد؟ باز هم همان آش شد و همان كاسه؟ بايد هر دفعه منتظر بمانيد تا نكند آن كاربر مزاحم دوباره وارد اتاقتان شود و فضا را متشنج كند؟ اگر در هنگام غفلت شما او دوباره آمد و ... كاري ندارد! تا زماني كه دلتان مي خواهد، او را به طور كامل از حضور در اتاق گفت وگوي خودتان، محروم كنيد! Ban در لغت به معناي قدغن يا تحريم كردن است. با اين كار، او به هيچ وجه قادر نخواهد بود وارد اتاق شما شود تا زماني كه خواستيد مجوز ورود و فعاليت مجدد بدهيد!!
ششم- عوارض جانبي!
پرتاب يا تحريم شدن يك كاربر از اتاق شما، فقط او را از حضور در اتاق شما محروم نمي كند. اگر كاربري، از پنج اتاق در پالتاك bounce چ شود، براي 24 ساعت كامل به پالتاك دسترسي نخواهد داشت. اگر از 5 اتاق هم ban شود، بايد به طور كلي برود دنبال اينكه با نرم افزارهايي مثل yahoo messenger يا AOL messenger به گپ و گفت ادامه بدهد چون به طور كلي ban چ شدن يك پروسه طولاني مدت و بسيار پيچيده است و كاربرها به اين راحتي از هيچ اتاقي محروم و ban نميشوند در نتيجه زماني كه اين اتفاق براي كاربري افتاد، بايد دربيابيم كه كاربري عادي و طبيعي نبوده است!! كاربري كه براي هميشه توسط پالتاك ban شده است، با عوض كردن IP و ID به هيچوجه نميتواند دوباره وارد نرم افزار شود. مگر با عوض كردن كامپيوتر!
هفتم- آسياب به نوبت!
شايد كساني كه بيشتر در محيط ياهو مسنجر چت كرده اند، عادت دارند به اينكه در اتاقهاي گفت و گوي دسته جمعي، پنجاه نفر به طور همزمان، ميكروفون را در اختيار بگيرند، يك نفر موسيقي پخش كند، يك نفر لطيفه بگويد، يك نفر بحث سياسي كند و يك نفر قيمت آخرين مدلهاي ماشين را بخواند. همينطور ممكن است كاربري كه 4 ساعت است در اتاق منتظر مانده تا ميكروفون بگيرد و به دليل بالا بودن هيجان بحث بقيه افراد حاضر در اتاق، شرط ادب و احترام به حقوق ديگران را رعايت كند، در نتيجه كسي كه 5 دقيقه است وارد اتاق شده هم ميكروفون را از او بگيرد. اما در پالتاك، وضعيت به اين صورت نيست! در پالتاك در هر اتاقي، شما مي توانيد از گزينه دست بلند كردن و كسب اجازه )raise hand( استفاده كنيد يعني دستتان را بالا بگيرد و منتظر باشيد. درست مانند زماني كه يك شاگرد دبستاني بوديد! ممكن است با اين كار شما در يك صف 30 نفره قرار بگيريد اما از لحاظ فني امكان تقلب كردن به هيچ وجه را نداريد! زمان صحبت يا پخش موسيقي توسط شما با نظر مدير يا admin تعيين ميشود. با زدن گزينهيي كه گفته شد، يك علامت دست در كنار آي دي شما قرار مي گيرد و آن دست تا زماني كه هنوز نوبتتان نشده، در كنار اسمتان باقي مي ماند. با فرارسيدن نوبتتان، دگمه ctrl را مي گيريد يا hands free را مي زنيد و صحبت مي كنيد. مدير هر زمان اراده كرد مي تواند صحبتهاي شما را در صورت فرارفتن از وقت قانوني يا صحبتهاي خارج از موضوع بحث، قطع كند. اگر بحث سياسي يا فرهنگي باشد و نياز باشد كسي پاسخي بدهد، دگمه 9F را ميزند و براي مدير مي نويسد كه مي خواهد پاسخ بدهد. اگر مدير ضرورت را تشخيص داد، خارج از نوبت و مدتي كوتاه تنها براي اداي پاسخ به شما فرصت مي دهد، در غير اين صورت منتظر نوبتتان ميمانيد!!
هشتم- مدير و مديران
هر اتاق ميتواند بي نهايت مدير داشته باشد. مدير اصلي، مديرهاي فرعي را انتخاب مي كند و مي تواند اختيارات تام يا بخشي از اختيارات را به او تفويض كند. مثلا فقط حق red dot يا فقط حق bounce را به او بدهد.
نهم- مراتب رنگي
آي دي هايي كه به صورت رايگان در پالتاك ساخته ميشوند، در ليستهاي اين نرم افزار با رنگ سياه نشان داده ميشوند و كساني كه براي ساختن آي دي، مبالغي مي پردازند، به رنگ آبي ديده مي شوند. آبي ها، امكانات بيشتري دارند. چت تصويري و خيلي مزاياي ديگر. اگر هم بعد از چند سال حضور فعال و سالم در پالتاك، پرونده يي پاك داشته باشيد (عاري از هرگونه banچ bounceچ red dot به عنوان كاربر صديق اين شركت انتخاب مي شويد و رنگ آي ديتان سبز ميشود! آي ديهاي سبز، پرسنل پالتاك محسوب ميشوند. اين شرايط باعث ميشود خودتان بدون داشتن نام كاربري و رمز عبور اتاقها، قابليت مديريت كردن در هر اتاقي كه وارد مي شويد را داشته باشيد.
آخر- اورژانس!
اتاقهاي كمك يا Pal Help با حضور فعال مديران پالتاك، اشكالات شما را در زمينه جوانب مختلف اين نرم افزار برطرف مي كنند. اين راهنماها زبانهاي عربي، ايتاليايي، انگليسي و آلماني مهياست و البته بخش فارسي آن هم يك اتاق جدا دارد اما تا زمان اين گزارش فعال نشده بود. شناسه سبزهاي ايراني ميتوانند بشتابند و اين بخش را به فارسي رو به راه كنند!
نوشتهي خودم! - منبع: اعتماد ملي

خطوط حمله
۱- بهترين خط حمله: آلمان با ۱۳ گل زده
2- ضعيفترين خط حمله: ترينيداد و توباگو بدون گل زده
3- تيم ملي فوتبال ايران: ردهي بيست و چهارم، بالاتر از تيمهاي: صربستان، آنگولا، آمريكا، ژاپن، كرواسي، ترينيداد، پاراگوئه و توگو
دروازهبانها:
۱- بهترين دروازهبان، جيانلوييجي بوفون از ايتاليا، با ۲۷ مهار توپ موفق
۲- ضعيفترين دروازهبان، جوستو ويلار از پاراگوئه بدون مهار توپ موفق
۳- ابراهيم ميرزاپور از تيم ملي فوتبال ايران، ردهي بيستويكم با ۱۳ مهار توپ موفق بالاتر از كريستيان مورا (اكوادور)، علي بومنيجل (تونس)، شاكا هيسلاپ (ترينيداد)، روبرتو آبوندانزيري (آرژانتين)، اسوالدو سانچر (مكزيك)، پيتر چك (چك)، لئو فرانكو (آرژانتين)، لي وون جائه (كرهي جنوبي)، جك كلوين (ترينيدا)، اليور كان (آلمان)، مارك شوارتزر (استراليا)، تيزيه ژان ژاك (ساحل عاج)، ايكر كاسياس و سانتياگو كانيزارس (اسپانيا)، زلچكو كالاچ (استراليا)، روجريو (برزيل)، رامي شعبان (سوئد)
اخلاق انضباطي تيمي (محاسبه شده بر اساس تعداد كارت زرد، كارت قرمز، خطاهاي انجام شده، تكلهاي انجام شده، تكلهاي منجر به خطا، )
۱- بداخلاقترين تيم: پرتغال با ۲۴ كارت زرد و ۲ كارت قرمز
۲- خوشاخلاقترين تيم: آمريكا با ۵ كارت زرد و ۲ كارت قرمز
۳- تيم ملي فوتبال ايران: ايران با ۸ كارت زرد
اخلاق انضباطي فردي (محاسبه شده بر اساس تعداد كارت زرد، كارت قرمز، خطاهاي انجام شده، تكلهاي انجام شده، تكلهاي منجر به خطا، )
۱- بداخلاقترين بازيكن: كاشتينيا از پرتغال با ۴ كارت زرد و يك كارت قرمز
۲- خوشاخلاقترين بازيكن: ماشيج زوراوسكي از لهستان بدون كارت زرد، قرمز و خطاي انجامشده
۳- خوشاخلاقترين بازيكن تيم ملي فوتبال ايران: مسعود شجاعي بدون كارت زرد و قرمز، با ۴ خطاي انجامشده
خطوط دفاع:
۱- بهترين خطوط دفاع: سوييس بدون گل خورده - آنگولا، ايتاليا، برزيل، پاراگوئه، انگليس و هلند با ۲ گلخورده
۲- بدترين خطوط دفاع: صربستان با ۱۰ گل خورده - كاستاريكا با ۹ گل خورده
۳- تيم ملي فوتبال ايران: تيم بيست سوم جام با ۶ گل خورده
دفاعهاي فردي
۱- بهترين دفاع: جنارو ايوان گتوسو از ايتاليا با ۴۷ تكل زده، پاتريك ويرا و اريك آبيدال از فرانسه با ۳۶ و ۳۲ تكل زده در كنار آناتولي تيموشچوك از اوكراين با ۳۲ تكل زده
۲- بدترين دفاع: پاسكال زوبربولر، دروازهبان تيم ملي فوتبال سوييس كه بدون تكل زده در رتبهي آخر قرار دارد. لازم به ذكر است كه ۱۲۰ بازيكن از تيمهاي حاضر در جام بدون تكل زده، جزو ضعيفترينها محسوب ميشوند كه دروازهبانهاي همهي تيمها در اين بين قرار دارند.
۳- تيم ملي فوتبال ايران: جواد نكونام با ۱۲ تكلزده در ردهي هفتاد و دوم جاي دارد و از ياروسلاو پلاسيل (چك)، داريو شيميچ (كرواسي)، جان تري (انگليس) و آندري ورونين (اوكراين) بالاتر قرار گرفته است.
۱- فرانسه باخت! به همين راحتي. به راحتي كج بودن پاي ديويد ترزگه، به راحتي كلهي زيبايي كه زيدان در شكم ماتراتزي گذاشت. ويوا فرانسه! داستان زيدان را كه حتما ميدانيد؟ حتما شنيديد چرا به آن زيبايي با كله رفت شكم ماركو را درب و داغان كرد!! بندهي خدا چهقدر هم كه افسرده شد و گريه كرد... دلم سوخت بابت آن حرف شنيعي كه از ماتراتزي شنيد. شايد به جرم مسلمان بودنش بود كه تروريست خوانده شد.
انصاف بدهيد حق ايتاليا نبود تا فينال برسد. در مرحلهي گروهي كه خوب غنا و آمريكا و چك بودند. ايران هم از اين گروه ميتوانست صعود كند! بعدش آمد استراليا را زد! آن هم روي يك پنالتي كه اصلا پنالتي نبود! آن هم در چه دقيقهيي... بعدش آمد اوكراين را زد. آن اوكراين از آنگولا هم ميباخت. آخرش هم در چه دقايقي، چه گلهايي به آلمان زد و بندهي خداها را افسرده كرد. اين آخري هم كه در پنالتي برد. اصلا براي خودش زيرزيركي از بين آن همه تيم مدعي فرار كرد آمد بالا... جام توي گلويشان گره بخورد الهي! حقشان نبود. به جان خودم حقشان نبود. هرچند براي ماها كه بعد از حذف شدن برزيل، جام پايان يافته تلقي ميشد، ولي خوب حداقل ميتوانستيم برد فرانسه را ببينيم و...
ياد شيطنتهاي عادل فردوسيپور در بازي پرتغال و هلند ميافتم و كلي خندهام ميگيرد. اميدوارم اگر وبلاگم را ميخواند، سلامم را هم بخواند. بعدها حتما مصاحبهي مفصلم با عادل را براي خواندنتان ميگذارم. در بازي كه ۵۰ كارت قرمز و زرد رد و بدل ميشد، عادل كلي كيف ميكرد و ميگفت كه حيف اين بازي در ۹۰ دقيقه تمام ميشود و كمتر بزن بزن و دعوا ميبينيم... حالا هفتاد بار تكرار كرد كه چرا اين بازي اينقدر زود تمام ميشود.
سهراب بختياريزاده شصت و هشتمين بازيكن موثر جام جهاني شد و يحيي گلمحمدي هم هفتاد و سومين. رتبهي علي دايي را خيلي دوست دارم بدانم. باور كن اول شده! به خاطر حضور موثر در همهي بازيها به عنوان جوانمردترين تماشاگري كه قابليت تماشاي يك بازي ۹۰ دقيقهيي به صورت سرپا را دارد...
اين زيدان كه اكنون در عنفوان پيري دارد بازي ميكند حداقل ميتواند چهار نفر را دريبل بدهد. علي دايي نكند بيايد خودش را با اين مقايسه كند و روي حساب اينكه ميتواند بهترين بازيكن جام جهاني شود، دست از سر تيم ملي برندارد. راستي خوزه پكرمن سرمربيمان ميشود يا مايلي كهن؟ البته اين دو مربي در يك كلاس هستند! فرقي ندارند...
يك نكته: خواستم پاسخ ابلهان را خاموشي بدانم، ولي بلاهت با حماقت خيلي فرق دارد. آدم دلش براي احمق جماعت ميسوزد... نخواستم پست وبلاگم را براي وجود منحوسش هدر دهم، كامنتها را بخواند!
فيلترينگ راهي ناكجاآباد ؛ فيلترينگ، ابزاري دولبه در دنياي فناوري اطلاعات -
سيد ايمان ضيابري - اعتماد ملي
فناوري اطلاعات و IT در كشور ما يك فناوري نوپا و تازه وارد محسوب ميشود كه هنوز در بوميكردن آن، مشكلات خاصي وجود دارد و تا رسيدن به مرزهاي آمادگي لازم براي وارد كردن فرهنگ استفاده از ابزارهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات، راه درازي در پيش داريم.
اين عكس را تازه امروز ديدم. بعد از پايان بازي برزيل با فرانسه، من هم اينشكلي بودم. هنوز هم همينشكليام. اين جام جهاني اصلا قبول نيست!!
يك وبلاگنويس: جام طلايي يك تجربهي اينترنتي هيجان انگيز بود
سرويس فرهنگ، جمعه 16 تير 1385، ساعت 14:30
فاوانيوز - جام طلايي، يك بستهي نرم افزاري بود كه همانند آن تا به حال در كشورمان عرضه نشده بود و از همين رو بسيار با استقبال مواجه گشت، علاوه بر همه ي اينها، امكاناتي را عرضه مي كرد كه براي وبلاگنويسان و كاربران اينترنت، بسيار مفيد و قابل استفاده بود در نتيجه جا دارد ضمن تقدير و تشكر از همه ي دست اندركاران طراحي و ساخت اين مجموعه، تقاضا كنيم كه چنين حركتهاي عظيمي باز هم در سطح كشور ادامه پيدا كند تا در ترغيب و تشويق جوانان فعال و علاقه مند به فعاليتهاي علمي و فرهنگي تحولات بيشتري را شاهد باشيم.
مشاور رسانهيي پارسيبلاگ، اظهارداشت: «وبلاگ، رسانهاي است كه امكان برقراري ارتباط سريعتر و تعامليتر را با مخاطبان فراهم ميكند.»
محمد صادق افراسيابي، بلاگر " عصر ارتباطات " در گفتوگو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به مزاياي وبلاگ به عنوان كامل ترين و مدرن ترين رسانه، تصريح كرد: « همه گير بودن وبلاگ يكي از ويژگيهاي آن است، به طوري كه انحصار رسانهيي با ورود وبلاگ از بين ميرود و هر فردي با هر عقيدهيي ميتواند براي خود يك وبلاگ داشته باشد و مطالب خود را در آن منتشر کند.»
وي تعامل دو جانبهي نويسندگان و خوانندگان را از ديگر ويژگيهاي وبلاگ عنوان كرد و گفت: « در وبلاگ، فرد در تعامل نزديك با مخاطب خود قرار ميگيرد و باز خورد مطالبش را بلافاصله دريافت ميكند. ولي هيچ رسانهي ديگري قبل از وبلاگ اين امكان را براي مخاطبان خود فراهم نكرده بود.»
افراسيابي همچنين گفت: « دست اندرکاران رسانههاي آفلاين ، بازتاب محتواي توليدي خود را تنها زماني دريافت ميكنند كه مقالهاي در نقد آن نوشته شده شود، و يا نظر سنجي و پژوهشي در زمينه توليد رسانهيي مذکور صورت گيرد. ولي در وبلاگ و به طور کلي رسانههاي آنلاين مشابه وبلاگ، مانند سايتهايي که از مدل وبلاگ پيروي ميکنند، اين امکان وجود دارد که در چند جملهي کوتاه که با عنوان کامنت از آن ياد ميشود ، محتواي توليد شده اعم از يادداشت متني ، صوتي و يا تصويري به نقد کشيده شود و به اين شکل بلاگر در نظرات يا شيوهي بيان نظرات خود تجديد نظر کند.»
وي افزود : « در وبلاگ، علاوه بر کامنت که ميتواند صريحترين نوع بازخورد محسوب شود، امكان دريافت بازخورد مطالب از طريق آمار تعداد بازديد كنندگان و تعداد نظرات مخاطبان نيز وجود دارد.»
اين دانشجوي کارشناسي ارشد فرهنگ و ارتباطات اظهار داشت : « به دليل اينكه در وبلاگ تكثر وجود دارد ، به جاي آن كه نهاد رسانه مطرح شود، اشخاص موضوعيت مييابند، در حالي كه در رسانههاي ديگر غير از سينما آنچه مردم مي شناسند ، عمدتا نهاد رسانهيي است و نه اشخاص ، به طوري كه فرد را به رسانه ميشناسند، نه رسانه را به فرد. البته در سينما عکس اين موضوع صادق است و اشخاص به خصوص کارگردانها تبديل به چهره هاي شناخته شده مي شوند، و از اين جهت مي توان گفت وبلاگ و سينما داراي يک شباهت اين چنيني هستند.»
دبير سرويس فناوري اطلاعات ماهنامه سروش جوان، امكان به روز رساني سريع را از ديگر مزاياي وبلاگ دانست و گفت: « در وبلاگ به فاصلهي چند دقيقه، يك نوشته و يا عكس امکان انتشار مييابد ، در حالي كه در ساير رسانهها مطالب بايد از تاييد دروازهبانهاي خبري و نظارت مسوولان مربوطه برخوردار باشد ، به همين دليل براي انتشار مطالب زمان بيشتري لازم است.»
وي اضافه کرد : « كشف استعدادهاي نهفته افراد، با ايجاد تريبون براي همه اقشار جامعه و در نتيجه شناسايي نخبگان ملي از ديگر ويژگيهاي رسانهي وبلاگ است. چرا که بسياري از استعدادهاي نهفته از طريق وبلاگ شناخته ميشوند ، و بسياري از افرادي كه شايد قبلا زمينهاي براي طرح عقايد خود در جامعه نداشتند، و يا اپوزيسيون محسوب مي شدند ، از طريق وبلاگ آرا و نظرات خود را به اطلاع عموم جامعه مي رسانند.»
اين بلاگر همچنين ادعا کرد که عادت دادن مردم به دموكراسي و بالا بردن شرح صدر افراد از ديگر مزاياي وبلاگ است ، و دليل آن را هم بالا بردن روحيهي انتقاد پذيري ناشي از مطالعهي کامنتها و گسترش فرهنگ پاسخ گويي که از پاسخ به همين کامنت ها ناشي مي شود ، دانست.
حجتالاسلام والمسلمين محمدهاشم نعمتاللهي روحاني جوان، از دوستان بامحبت و خونگرم جديدم است. بدطوري در موردش احساس عذاب وجدان ميكنم چون چند باري به ايميلها و كامنتهايش پاسخ ندادم. همينجا ضمن اينكه به طور رسمي، از اين دوست خونگرم و صميمي عذرخواهي ميكنم و قول ميدهم وضعيت روابطم را بهبود ببخشم، براي او و وبلاگش گل نرگس، در سال پيامبر اعظم (ص) آرزوي موفقيت ميكنم و اميدوارم به كمك دوست و همكار ديگرمان، حجتالاسلام شيخ احمد نجمي و آقاي دكتر فخري مدير پارسي بلاگ، در پيشبرد اهدافشان براي توسعهي وبلاگنويسي ديني موفق باشند.
نكته اينكه در رابطه با همين توسعهي وبلاگنويسي ديني، سلسله گفتوگوهايي با روحانيون وبلاگنويس، و مسوولان دفتر توسعهي وبلاگ ديني در قم شروع كردهام كه از جملهي مصاحبهشوندهها، حجتالاسلام شيخ احمد نجمي، مسوول بخش ارتباطات دفتر است. آرزو دارم همگيشان موفق باشند
برزيل حذف شد. يك فاجعهي باورنكردني كه هنوز هم گيج و حيران چگونگي وقوعش هستم. باورم نميشود در يك شب كابوسوار، آن همه ستاره دست روي دست هم گذاشته باشند و بگذارند پيرمردي مثل زيدان، هر كاري دلش ميخواهد انجام بدهد. از باخت تيم ملي برايم سنگينتر و غيرقابل باورتر بود. آدم ميتواند خودش را راضي كند بگويد بضاعت تيم ملي درحدي نيست كه مكزيك و پرتغال و حتي آنگولا را بزند اما ميشود خودمان را گول بزنيم كه بضاعت برزيل هم همينقدر بود؟! هر كسي جام را ميبرد، الهي كوفتش بشود و توي گلويش به قول ما رشتيها توشكه بخورد!! (يعني چه؟ يعني اينكه توي گلويش گره بخورد و خفهاش كند!)
حالا اميدمان به كدام يكيشان باشد؟ ايتاليا با آن بازي مسخره و مربي تابلواش كه بندهي خدا به عمر نوح رسيده (از اول تا آخر بازي ميزنند زير توپ، اين ميشود بازي تاكتيكي!! مثل آدم هم كه دفاعي بازي نميكنند...)
پرتغال كه اصلا حرفش را نزن. با آن مربي هوچي و جنجالگر كه چه تيمش جلو باشد و چه عقب، فقط به پاي بازيكنان حريف فكر ميكند تا چه طور مصدوم كند!!
ميماند آلمان و فرانسه. باز آلمان ببرد بيشتر دلمان خوش ميشود، ميگوييم بندههاي خدا ميزبان بودند، زحمت كشيدند... اما براي من و خيليهاي ديگر، رنگ زرد برزيلي تا مدتي فقط يادآور يك كابوس خواهد بود چون جام جهاني، براي ماها پريشب تمام شد!
اين دوره و زمانه مردم چقدر به سياهكاري علاقهمند شدند. يك آدم خارجكي!! آمد در وبلاگ فارسي من كامنت گذاشت كه با خودم گفتم يا آن آدم چهقدر احمق بوده، يا آنكه واقعا چهقدر احمق بوده! خلاصه اينكه وقت نشد بهشان بگويم برادر من، اگر تو سياهكاري، من خودم زغالم!!
آمد به انگليسي پيغام گذاشت كه من براي عنوان جوانترين خبرنگار جهان در گوگل سرچ كردم كه وبلاگ تو را يافتم... بعد لينك داده بود به صفحهي يكي از سايتهاي آسايشگاه معلولين وسالمندان آمريكا كه عكس يك سري بچه را رديف كرده بود. آقا در كامنتش آورده بود كه اتفاقا من هم جوانترين خبرنگار جهانم و... با خودم گفتم تا دو سال پيش، كسي اصلا به فكر اين ركورد نبود، تا ما به دستش آورديم، علاوه بر 1000 متقاضي و مدعي پيدا كرد. خدا بدهد بركت!! ما سعي ميكنم پي ركوردهاي ديگر را بگيريم، شايد از باغ وحشهاي آنگولا و زيمباوه هم برايش آدم پيدا شود، با اين سري كه ما ديديم و هر روز يك نفر جوانترين خبرنگار جهان شد (يك هموطني بود كه ميگفت يك بچهي 11 ماهه داريم كه وقتي تشنهاش ميشود خبر ميكند، پس او جوانترين خبرنگار جهان است...) بعيد ميدانم اگر دنبال ركوردهاي ديگر هم برويم، متقاضيانش به يك صف دوهزار متري نرسند... صفاي شما!
قبل از يك: به همت كارگر، سيستم تبادل لينك اين وبلاگ، بالاخره به تكنولوژي فضايي بلاگرولينگ مجهز شد. پس از اينكه دوستان عزيز و دلسوز، تا آستانهي تناول مغز ما پيش رفتند، تصميم گرفتيم اين دستور به حق آنها را اجابت كنيم و بعد از تحقيق و تفحص بسيار، از اين فناوري عجيب و غريب سر درآورديم و با مطالعات فراوان و خواندن كتابهاي بسيار و رجوع به مراجع متعدد، فهميديم اين بلاگرولينگ كه اين همه خاطرخواه و كشته مرده دارد چه جالب است و ما نيز لينكهاي خود را به اينجا منتقل كرديم. سيستم قبلي بلاگفا، باعث شده بود تا در قسمت پيوندهاي وبلاگ، بيش از ۵۰ لينك نتوانيم جا بدهيم و لينك بقيهي دوستان را به پيوندهاي روزانه منتقل كنيم و خلاصه خيلي بد شد!! ولي الان ديگر خيلي خوب شد. به همين دليل هم دوستاني كه زدند لينك ما را از وبلاگشان پرت كردند بيرون، دوباره زحمت بكشند و مطمئن باشند تبادل لينكشان دوطرفه بوده است. صفاي شما :)
پــــــــــــــــــــــــــــينوشت: دوستان، نهضت شما ادامه دارد، من در بادي امر، ۹۴ لينك گذاشتم كه با كامنتهاي دوستان، شد ۱۱۱ لينك. خيلي لينكهاي شما را از قلم انداختم. كامنت بفرماييد، تا همهي قصور گذشته را جبران كنم. تشكر، تشكر، حمايتت ميكنيم!
1- گاهي اوقات آدم اجازه نمي دهد عريضه خالي بماند! اين بار از آن دفعات است براي من كه خيلي هم كم پيش مي آيد ولي مي نويسم تا مي توانم حرف حق، چون كه يك زبان دارم دو تا دندان لق!!
2- تب جام جهاني بدطور فروكش كرده (حداقل در ايران) درحالي كه در كشورهاي ديگر كاملا برعكس است و هرچه به مراحل پاياني نزديكتر مي شويم، دماي تب بالاتر مي رود، اما به هر حال نمايش شاهكار تيم ملي و بازيكنانش باعث شد تا مردم كشور ما ديگر به طور كلي ناي فوتبال ديدن نداشته باشند و حتي طرفداران پروپاقرص تيمهاي اروپايي و آمريكاي جنوبي هم حس و حال كركري خواندن پيدا نكنند!
همينطور ما اين روزها كمي شيطنت به خرج داديم و بچه ي "ناخوب"اي شديم! و گفتيم كه "پاس ميده هاشميان، گل ميزنه علي دايي!" يك مقدار شعر بيمسما و بيقوارهيي است چون تا جايي كه ما يادمان ميآيد، علي دايي نصف گلهايش را به مالديو و گوآم و سوريه زده و از صدقه ي سر همين تيمها هم شده آقاي گل جهان، نگفته شمعي، چلچراغي، چيزي براي مالديو نذر كند... با اين حال عدهيي از ارادتمندان و دوستداران اين غنچهي نوشكفتهي باغ زندگي و اين گل رعناي باغ فوتبال مملكت، به ما تشر زدند كه دست از سر اين خدمتگذار خدوم فوتبال برداريم و... به هر حال، سمعا و طاعتا و ما قرار شد مجوز صادر كنيم تا اين بندهي خدا، سال 2038 را به عنوان سال بازنشستگي خودش انتخاب بفرمايد!
تا يادم نرفته: اين روزها، كاظم عزيز، دوست ناديدهيي كه وبلاگ ورزشي كاشمر اسپرت را مديريت ميكند، از طريق ايميل و كامنتهايش، لطف زيادي نسبت به من داشته. از همين طريق، بايد به او بگويم كه كاظم خان، متشكريم!
3- در اين قسمت از برنامه، از همهي كساني كه به بيماريهاي قلبي يا عارضههاي تنفسي دچارند يا از اعصاب و روان درستي برخودار نيستند، تقاضاي اكيد دارم همين الان وبلاگ را ترك كنند كه غفلت، بسي موجب پشيماني مي باشد!
بنده در جهت غنيسازي و البته فنيسازي بخشي از اوقات فراغت ماههاي تابستان، كه 40 درصد نسبت به مدت مشابه سال گذشته پيشرفت محتوايي داشتهام، اقدام به ... اقدام به... اقدام به اين نمودم تا چند صباحي را در كلاسهاي مدرسه ي فوتبال بسيج شهرمان گذران نمايم كه ... ا... ا... خوانندهي محترم؟ مخاطب گرامي؟ حالتون خوب نيست؟ دكتر خبر كنم؟ عجب كاري شدا! گفتم نگم بهتره... حالتان كه بهتر شد برگرديد!
خوب، خوشحالم كه بهتريد! من قرار نيست فوتباليست بشوم. اما در كل فوتبال، دريبلينگ و جا گذاشتن مدافع حريف را بسيار دوست دارم. در مدت كوتاهي كه از فوتبال بازي كردنم مي گذرد، در اين كار كه كاملا فكري است و نياز به تمركز دارد و مي توانم به شطرنج تشبيهش كنم، بد نبودم! حداكثر تعداد نفراتي كه مي توانم پشت سر هم دريبل بدهم، 5 نفر است. اميدوارم در آينده با مطالعه ي بيشتر و ممارستي افزونتر، اين كار را كه كار مورد علاقه ام در فوتبال است، به خوبي انجام بدهم. البته بعد از اينكه يك دريبلر ماهر شدم، تا پايان تابستان از فوتبال حرفهيي! كنارهگيري ميكنم تا ميدان به جوانترها برسد و... گذشته از همهي اين موارد، دريبل را به اين دليل ميپسندم كه كسب مهارت در آن را نزديك با فرمولهاي رياضي و محاسبات ميدانم و همينطور اينكه شما قدرت خواندن فكر حريف مقابلتان را پيدا كنيد و بتوانيد با استفاده از تخمين احتمالات، از سر راه برش داريد، در نتيجه، اينكه شما صبر و حوصله پيدا كنيد و بتوانيد منتظر بمانيد تا از كوچكترين حركت اضافي يا غفلت حريف در جا گذاشتنش استفاده كنيد، براي مطالعهي دقيقتر، قدرت بيشتري به شما ميدهد و تمركزتان را افزايش ميدهد. باور نداريد؟ امتحان كنيد!
۴- چيزهايي شنيدهام مبني بر اينكه محمدصادق افراسيابي، دوست عزيزم، از خبرگزاري فناوري اطلاعات و ارتباطات خواهد رفت. اميدوارم صحت نداشته باشد. اميدوارم خبر خروج صادق از خبرگزاري، يك شوخي يا درگيري موضعي كاري بوده باشد كه به زودي با درايت مسوولان گروه سايتهاي پرشين بلاگ هم حل خواهد شد. شايد صادق افتخار ميدهد و در مورد من هم در وبلاگش مينويسد كه اين نظر لطفش است، اما خوب است همه بدانند كه من هم حرفهاي زيادي در موردش دارم كه از ته دل بزنم. اين جوان فعال، بااحساس و پويا، سه ماه است فاوانيوز را به بهترين و عاليترين شكل ممكن هدايت كرده به شكلي كه سايتي با بازديدكنندهي روزي ۱۰۰ الي ۲۰۰ نفر، هم اكنون حداقل روزي ۱۰۰۰ نفر بازديدكننده دارد.
اينطور نعمتها را نبايد از دست بدهيم. حداقل من اجازه نميدهم!
پي نوشت صفر: همگي گويم و گفته ام بارها // خوشگلا بايد برقصن
يا اينكه : به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست // كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست (دو نقطه دي، اين بيت رو تا حالا شنيده بوديد؟)
ببخشيد، يك لحظه استاپ رو بزنيد... خيلي شرمندهام... مادرجان، مگه نشنيدي؟ خوشگلا بايد برقصن! فكر قيافهي چپ اندرقيچي خودت رو نميكني، حداقل فكر كن جاي مادربزرگ مايي. بگير بشين ديگه! چرا جوگير شدي يهو؟ فقط خوشگلا بايد برقصن...
پي نوشت 1: بازگشت شكوهمندانه و غرورآفرين غيورمردان و غرورمردان تيم ملي فوتبال كشورمان به كشورمان را (از حفرههاي زيرزميني فرودگاه مهرآباد و در تدابير شديد امنيتي! براي اينكه احتمالا مردم از فرط ابراز احساسات، نزنند بچههاي تيم ملي را كور نكنند...) تبريك ميگوييم!
مجريها، بعد از بازي اول كه به مكزيك باختيم: مساله يي نيست، از ارزشهاي بچههاي تيم ملي ما هيچ چيز كم نشده، در بازي پرتغال جبران ميكنيم
مجريها، بعد از بازي دوم كه از پرتغال هم باختيم: به هر حال سكه دو رو دارد و يك طرفش برد است و طرف ديگر باخت، ما در بازي آخر مقابل آنگولا، با يك پيروزي اعادهي حيثيت ميكنيم و از اعتبار فوتبال آسيا نيز دفاع مينماييم (يك قطار علامت تعجب كه به علت ضيق وقت، من فقط يكياش را گذاشتم اينجا: !)
مجريها، بعد از بازي سوم كه نزديك بود به آنگولا هم ببازيم اما مساوي كرديم: تيم كمتجربه بود، براي جامهاي بعدي كسب تجربه كرديم و اميدواريم كه موفق شويم، به هر حال اشتباهات كادر فني و مربيان باعث شد كه غرور ملت جريحهدار شود، يار دوازدهم، you are watching bbc international... ا... ا... بگيرش! خط تو خط شد...
بند الف) بازي اول نشان داد كه تيم ملي، جاي پدربزرگهاست، ايضا نشان داد كه هركسي قطر گردنش بيشتر، دقيقهي بازياش هم بيشتر و امكان ركوردزنياش هم بيشتر...
بند ب) بازي دوم نشان داد كه ما هميشه بايد اول يك ضربهي مهلك بخوريم، بعد به خودمان بياييم بفهميم از كجا خورديم، البته از آنجايي كه ملت ملانصرالديني هستيم، خودمان از پشت بام به زمين ميافتيم و گردنمان قولنج! ميگيرد و فلج اطفال هم ميشويم، بعد كه مردم دور و برمان جمع ميشوند ميگويند چه خبر شده، چه كسي زمين خورده، با بيتفاوتي و سيبزمينيت (سيب زميني + ات) تمام ميگوييم كه: منم تازه رسيدم، كسي از بالا پشت بوم افتاده پايين؟! عجب...
بند ج) بازي سوم هم نشان داد كه ما ضمن نداشتن ارزشهاي فني و حرفهيي و تاكتيكي و تكنيكي، روم به ديوار، گلاب به روتون! آبرو، شخصيت و حيثيتي هم نداشتيم كه اعادهاش كنيم! فقط اين وسط احساسات و عواطف هفتاد ميليون آدم بايد زير دست و پا، عين علف خرس، له و لورده ميشد تا گوسفند بيايد بخوردش و نشخوار هم بكند! عرق ملي كيلويي چند و چند خط سكوت...
بند انفرادي) اين خزعبلات چي بود نوشتي؟ تشويش اذهان عمومي؟... شاتالاق... شاپاق...
و چند خط تاسف!
پينوشت 2: يادم رفت بگويم كه اين چهارمين باري است كه اين پست را تايپ ميكنم. بر جمال پدر و مادر هر كسي كه جلوي سيمهاي ارتباطي! خطوط ارتباطي! شبكهي ارتباطي! اينترنت ارتباطي - هندلي كشورمان آشغال ميريزد... صلوات!
پينوشت 3: ياد گرفتهايم هرچه ميشود و نميشود بگذاريم تقصير خدا... خيلي جالب به نظر نميرسد؟ تيم باخت؟ حكمتي توش بوده! تيم برد؟ دعاي خير مردم بود... تيم مساوي كرد؟ خواست خدا بود، ملت مسلمان ما مورد لطف خدا قرار گرفتند... مسخره نيست؟
اگر اينطور بود كه فلسطين و لبنان تا به حال رنگ جام ملتهاي آسيا را هم به خود نديدند! چه رسد به جام جهاني... از آن طرف، چرا آمريكا 3 گل از چك خورد؟ ما هم اين وسطها براي خودمان معطل بوديم...
ما منتظريم خدا بيايد گل بزند... اگر به ميزان دعاي مردم بود، پس چرا چين فقط يكبار رنگ جام جهاني را ديد؟ يا چرا هند اصلا رنگ بازي ملي فوتبال را نديد!!!؟؟؟ ما منتظر معجزه هستيم. ميخواهيم غرور و احساسات يك ملت هفتاد ميليون نفري را بازيچه و ملعبهي دست كسي كنيم كه ميخواهد تا پاي جان تيم ملي را رها نكند!! اين ديگر دست خدا نيست... مگر آنكه فاجعهي بازيكن كلمبيايي در مورد دايي تكرار شود. همهي اينها درست. همه چيز نشاني از حكمت خدا دارد، تا كي ميخواهيم خودمان هيچ كاري نكنيم و منتظر معجزه بمانيم؟!
پينوشت چهار: چند روز پيش تلويزيون با شهروندان مصاحبه ميكرد:
- آقا نظر شما در مورد اوت شدن مفتضحانهي تيم ملي از جام جهاني چيه؟
- بله! مشت محكمي بود بر دهان استكبار جهاني، مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسراييل...
پينوشت 4: شعر عليرضا عصار براي جام جهاني را شنيديد، شعر امير تاجيك را هم شنيديد، شعر آريان را هم شنيديد، شعر استاد ديجي آرش را هم شنيديد.
ما يك چند مدل ديوار كوتاه داريم كه اگر خدا بخواهد! از سر راه بر ميداريمشان و... يكي از اين ديوار كوتاههاي جديد، شاهكار بينش پژوه و عليرضا عصار است كه honorably خدمتتان معرفي مي كنم!
شعر عليرضا عصار چند مشكل داشت، به همين دليل بود كه وقتي از بقال و عطار و رزاز و كفاش و نقاش ميپرسيديم نظرتان در مورد اين شعر چيست، ميگفتند:
از عوامل نفوذي دشمن است، دست استكبار از آستين صهيونيسم بيرون آمد، اين شعر خوانده شد و... حالا مشكل شعر چه بود؟ اينكه شعر بيش از حد ايراني بود! كليپش چه بود؟ همهاش تصاوير ايران بود، با تصويري از تخت جمشيد شروع شد و همين بود كه خيليها را سوزاند، هالههايي از مه و دود و ابر و غبار (نه هالهي نور) اطراف تخت جمشيد و عليرضا عصار گرفته ميشد و او هم مثل هميشه با صداي حماسياش براي ايرانش ميخواند. آخر بندهي خدا فكر كرده بود براي تيم ملي و جام جهاني ميخواهد بخواند. آنوقت همهي ما شديم استاد ادبيات و وقتي به وبلاگهاي اپوزيسيون و غيراپوزيسيون و اينطرفي و آنطرفي و هر سايت و نشريهيي سر ميزدي و حتي بعضي اوقات پشت ويترين مغازهها، آن مقالهي معروف را درج كرده بودند كه اشتباه ادبي شعر آقاي عصار به شدت! تذكر داده شده بود كه در بيت:
هر كه به ما شاخه گلي هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد
هديه و تحفه قافيه نيستند!
از طرف ديگر، امير تاجيك را هم كه ميدانيد شعري خواند به سرايش استاد علي معلم. كسي نيامد بپرسد در
بلبل گلچهر گلزن
رشك گلچين، رشك گلشن
گلزن و گلشن هم با يكديگر قافيه نيستند! آورده شدن كلمهي ايمان در مصراع اول شعر امير تاجيك، كافي بود تا اين آهنگ و شعر و كليپ و همه چيزش از هرگونه اشكال و ايرادي، مبرا، به دور و پاك باشد:
عزم و ايمان، فخر و آوازهاست آنك...
بعد از اين ايراد، رسيديم به بنياسراييلي ones! اينكه چرا شعر عصار فوتبالي نيست؟ مگر براي جام جهاني خوانده نشده است؟
تعريف از شعر فوتبالي؟! داريم يا نه؟! مثلا اين ميتواند باشد؟
ديوونم كردي، بزن تو گل
بيا اوتدستي رو بنداز ديگه
×××
عجبا آخه چه طوري بهت بگم؟
چهار چهار دو بازي نكن!
و اين يك قطعه بود چون هيچ كجايش با ديگري قافيه نبود اما فوتبالي بود!
پينوشت آخر: علي دايي خبر ركوردشكني سامي جابر را شنيد و خون جلوي چشمهايش را گرفت. در يك مصاحبهي زيرزميني در حالي كه تمام وجودش داشت ميلرزيد، جان خودش را قسم خورد كه حتي اگر به ضرب و زور ويلچر و عصا و عينك هم كه شده، تا زماني كه در تيم ملي آن هم تا پنج دورهي متوالي در جام جهاني حضور پيدا نكند، بيخيال نميشود و به قولي! وا نميدهد. حالا اگر تيم ملي چهار دورهي متوالي به جام جهاني برود، آن هم با حضور برادران دلير استراليا و... فكر كنم علي دايي تا 2038 وقت دارد! ما نيز براي اين غنچهي نوشكفتهي باغ فوتبال كشورمان آرزوي موفقيت داريم، باشد كه هر دوره با قلدري و گردنكلفتي بيشتري، آمال و آرزوهاي 70 ميليون نفر انسان را فداي عشق و حال خودش بكند و سرنوشت ماها را اينطوري به بازي بگيرد. فكر كنم زماني كه علي دايي در تيم ملي ما نباشد، آنموقع نتيجههاي ما، نديدههاي خودشان را ديدهاند!!