
ا خودم گفتم يك تحليل آماري كوچكي روي فعاليت وبلاگيام در سال ۸۴ داشته باشم. خودتان هم خوب ميدانيد من الان حدود ۵ سال است در وبلاگهاي مختلف مينويسم اما كار رسميام در يك وبلاگ (و نه وبسايت كه آن هم سابقهي خاص خودش را دارد) را از تير ماه گذشته آغاز كردم و از آن موقع است كه مرتب مينويسم. ميدانم سابقهي كمي است. اما تصميم دارم مطالبم را از همهي وبلاگهاي قبلي (علم و ادب، آفتاب از شرق تابيد، ايمان ايران و...) كه اكثرش را هم شماها نديديد جمع كنم و بياورم اينجا. فعلا اين تحليل را داشته باشيد تا بعد. همهي اين آمارها مربوط ميشود به همين ايمان امروز در بلاگفا كه ميزبان شماست...
در تير ماه، 9 پست و جمعا 98 كامنت
در مرداد ماه، 4 پست و جمعا 66 كامنت
در شهريور ماه، 8 پست و جمعا 191 كامنت
در مهرماه، 9 پست و جمعا 96 كامنت
در آبانماه، 8 پست و جمعا 60 كامنت
در آذرماه، 8 پست و جمعا 76 كامنت
در دي ماه، 6 پست و جمعا 74 كامنت
در بهمنماه، 7 پست و جمعا 104 كامنت
در اسفندماه، 4 پست و جمعا 80 كامنت
جمعا 70 پست و 845 كامنت يعني به طور متوسط 12 و نيم كامنت براي هر پست
پينوشت: اين سيانان دوباره شيطنت كرد و نوشت خليج ع ر ب ي... كسي نيست اعتراض كند يا كسي جراتش را ندارد؟ زورمان فقط به نشنال جئوگرافي بدبخت ميرسيد؟ خوب براي اين هم طومار جمع كنيم ديگر!
پينوشت ۲: دست گوگل درد نكند. لوگوي قشنگي از نوروز گذاشته... اما چرا در صفحهي اصلي اش نه؟
پينوشت ۳: تلويزيون لحظهي سال تحويل عزاداري پخش كرد. خوب است خودشان هم جشنها و برنامههاي عجيب و پرشور تاجيكستان و افغانستان را پخش ميكنند... مقايسه كنيد با خودمان كه ميگوييم نوروز با عزاداري همزمان و مقارن شده! خوب اين مغز لامذهب را به كار بيندازيد و بفهميد كه سال خورشيدي هميشه ثابت و سرجايش است... اول فروردين هميشه اول فروردين است... اين ماه هجري است كه ۱۰ روز به ۱۰ روز جابه جا ميشود و...
۱- مصاحبهي نسل ۳ كار خودش را كرده. ميدانيد، من يك تصميم جديد گرفتم. از اين به بعد، روي پيشاني من نوشته اصولگرا! ترجمهاش هم ميشود همان قلدر خودمان... دليلش هم بماند...
چند نفري كه احتمالا بعد از خواندن مصاحبه داشتند از فرط حسادت و... رو به موت ميافتادند، آمدند پيام گذاشتند كه مصاحبه فلان و بهمان بود! بعد هم كه ميديدند كامنتشان تاييد نميشود، ميآمدند به مرگ خودشان قسم ميخوردند كه كامنتها را براي ديد عموم تاييد كنم. من هم به كوري چشم اينها تصميم گرفتم از اين به بعد فقط كامنتهاي موافق را تاييد كنم. كامنتهايي كه در تاييد و تعريف و تحسين من هستند! همين... اگر نميخواهيد، ۶۰۰ هزار وبلاگ فارسي ديگر داريم، تشريف ببريد آنها را بخوانيد!
۲- ديروز دبير داشت جغرافياي سياسي درس ميداد. يك مزخرف خيلي جالبي گفت! اينكه شما براي پي بردن به قدرت سياسي يك كشور، نيازي نداريد به قوت و شدت عوامل قدرت سياسي در يك كشور توجه كنيد بلكه به بازتابهاي آن فكر كنيد. بازتابهاي آن هم ۲ مورد است. حرف شنوي مردم از حكومت كه خدا را شكر مردم ما دارند، و دومي روابط خارجي. روابط خارجي ما هم كه با فلسطين و لبنان خوب است، پس قدرت اول دنيا هستم... اين را گفتم كه بگويم اين چند روز دل و دماغ نوشتن نداشتم. دليلش هم باز به خودم مربوط ميشود، آنچه كه مهم است اينكه شما در اين چند روز مطلب نديديد از من، نتيجه اينكه بعدا سر ميزنيد تا مطلب جديد را بخوانيد!!

۳- اسم امشب را تلويزيون گذاشته شب دلهره. راستش من هم از اين ژانگولربازيهايي كه مجارها، قزاقها و آذربايجانيها برايمان ميتراشند زياد خوشم نميآيد. آنها بدبختتر از ما پيدا نميكنند اين ترقهها و بمبهاي ضايعشان را به آنها بفروشند؟! يعني ما منتظر يك لحظه شنيدن صداي بوم...! هستيم؟ البته خوب اين نتيجهي جلوگيري كردن از آتش بازي بي سروصدا و مسالمت آميز ۱۵ - ۲۰ سال پيش است. حالا نتيجهاش اينكه مجبور ميشوند هرسال موقع "شب دلهره" آمار بدهند از فلان نفر كشته و فلان نفر كور و كر و...
چون نيك نظر كرد، پر خويش در او ديد/// گفتا ز كه ناليم، از ماست كه بر ماست!
پينوشت: من فكر ميكنم ما فرهنگ زندگي شهروندي نداريم. وقتي يارو توي كوچه باند ۵۰۰۰ وات ميگذارد مرثيه و عزاداري پخش ميكند، كسي نيست اعتراض كند. اما همه از تركيدن چهار عدد ترقه افسردگي ميگيرند. همهي مردم در شب چهارشنبه سوري سخنران و موعظهگر ميشوند... من نه با افراط موافقم و نه تفريط... همين!
شرمش از چشم ميپرستان باد/// نرگس مست، اگر برويد باز...
مصاحبهي مفصل هادي نيلي با من در نسل سه جام جم چاپ شد. (صفحهي اول - صفحهي دوم - روي جلد نسل ۳) فكرش را نميكردم هادي بخواهد اين همه لطف داشته باشد. خود مصاحبه كه دو صفحه شد و البته عكس روي جلد نسل سه هم شديم... حيف كه نسخهي مصاحبه پي دي اف است وگرنه ميتوانستم متن مصاحبه را كامل بگذارم تا كساني كه نخواندند، بخوانند و ببينند ما حرفهاي جديد را هر جايي نميگوييم. از خيلي چيزها گفتم... از خدا، از ادبيات، از فردوسي و حافظ و از خيام و از همهي اينها شعرهايي خواندم. از ملكالشعراي بهار، آن حكايت معروف چون آينه نورخيز گشتي احسنت را تعريف كردم... مصاحبهي به ياد ماندني و خوبي بود. بعدش هم در راديو سراسري يك مصاحبهي نيم ساعته داشتيم. سه مجري بودند كه يكيشان، گيلاني بود و چند قسمت گيلكي آمد كه من فرصت نشد با او فولكلور صحبت كنم. گفتند آهنگ درخواستيات را بگو. من گفتم آتش در نيستان شهرام ناظري، گفتند خيلي غمگين است... خوب من هم غمگين بودم تقريبا. خود مصاحبه هم پربار بود. هرچند دو مصاحبهي قبلي با راديو جوان را نتوانستم گير بياورم و فايلهايشان را لينك كنم. شايد اين يكي پيدا شود. اما مصاحبهي خوبي بود و تقريبا به همان سوالهاي جام جم، همان جوابهاي جام جم را داديم... روزهاي بدي نيست...
پينوشت: هميشه فكر ميكردم سايه خيلي به من نزديك است... پيشم ميماند
غافل از اينكه نميدانستم آفتاب آنقدرها هم به عهدش پايند نيست...
ابرها هم ميرسند خلاصه!