عشق به پستترين و كثيفترين تعبير خواب تبديل شده...و هزاران مثال و شاهد!
ديروز، رشت، دادگاه خانواده:
جواني كه محكوم شده بود به مدت ۱۱۵ سال، ۱۳۸۴ سكهي طلا، مهريهي سركار خانم را بپردازد... عشق و ازدواج، امروز ديگر معنايي ندارند. معامله هستند، ممر درآمد هستند، سرخوشي دو روزه هستند... حيف!
اين هفته، سالگرد انتشار، ببخشيد! تولد هاتف بود. ما گفتيم از آنجايي كه هيچ كس نيست پانزدهمين بهار عمر اين نوجوان را به او تبريك بگويد، ما كه هستيم! در نتيجه ما ضمن اينكه به او تبريك مي گوييم، در عنفوان جواني و شباب و دوران گذار!! توصيه هايي به وي نيز مي نماييم كه از قول ما به عنوان هديه ي تولدش بپذيرد.
1- نخست اينكه اي جوان! اي پرانرژي! اي پامادور (كه البته در نوع خودت خيلي سالخورده هستي ها! اين را مي فهمم) هيچ وقت به خواستگاري نرو كه اگر رفتي مقولات بسيار دارد. نخست اينكه خواستگاري تركيبي از مصدر خواستن با نون محذوف به غلط مصطلح!! و گاري به عنوان يك وسيطه ي نقليه است. يعني كسي كه براي اين عمل دست به كار مي شود، تمايل دارد وسيطه ي نقليه براي عبور و تردد بيابد. در نتيجه هميشه اشتباه مي رود و به جاي اينكه به فروشگاه معاملات ماشين سركوچه شان برود، اشتباهي مي رود خانه ي مردم و هميشه هم جواب منفي مي شنود.
مقوله ي ديگر در اين مجال اينكه در يكي از جرياناتي كه براي يكي از همين جوانها اتفاق افتاده بود، ديالوگهايي رد و بدل شد كه خيلي بد شد آن وقت، در نتيجه آن موقع بود كه دانشمندان فهميدند هميشه موقع رفتن به خواستگاري بايد كبريت همراه داشت. چرا كه:
داماد: ببخشيد، كبريت داريد؟!
پدر عروس: كبريت؟! براي چي؟
داماد: مي خواستم يه فندكي چيزي روشن كنم!
پدر عروس: آها!! نمي دونستم اهل اين حرفها باشي.
داماد: نه بابا! چيزي نيست. يه بار تو يه دعواي خيابوني چوب خوردم، اعصابم خورد بود، اومدم تسكين پيدا كنم، به اين عادت كردم ديگه...
پدر عروس: عجب حرفي زد... اهل دعوا كه نبودي... بودي؟
داماد: دعوا كه نبود. آخه گواهينامه كه ندارم، با سرعت مي اومدم، يه تصادفي كردم و اينطوري شد ديگه!
پدر عروس: بدون گواهينامه!! حالا چرا با سرعت مي اومدي خوب؟
داماد: نه زياد مهم نبود، رفته بوديم با بچه ها يه بانك خالي كرده بوديم، خلاصه پليس اومد دنبالمون، البته تو اين بين فكر كنم زديم يكي رو كشتيم..!
پدر عروس: ااااا.... بانك چرا زديد؟ دزد هم هستيد پس!؟
داماد: دزد چيه آقا، اين چه حرفيه. اين قرصهايي كه مي خورن، توهم مي زنن مي رن فضا، يك مقدار خرجش زياده، بايد تامين مي شد ديگه...
پدر عروس: اهل قرص و...
و اينگونه گشتيد كه جوانك به همان سلول انفرادي خودش بازگشت و لاغير...
2- دوم اينكه جوان. هيچ وقت تاريخ تولدت را به ياد نداشته باش. چون اگر به ياد داشته مي بودي، مجبور مي شدي والدينت را وادار كني برايت تولد بگيرند. اينجا نيز دو حالت در بزم خويشتن خواهي يافت. يا پدر و مادر، مايه تيله (به قولي همان قوه ي اقتصاديه يا نقديه) را به كار مي گيرند كه اگر اينطور باشد، شما مجبور مي شوي به عنوان صاحب مجلس، حركاتي موزون از خود به نمايش بگذاري كه چون مي شناسمت، مي دانم در محظور گير مي كني و از خجالت، به ديار باقي مي شتابي. اگر هم تولد نگيرند، باز از افسردگي، عطاي اين جهان را به مقصد آن جهان به لقايش خواهي بخشيد و در هر دو صورت طوري مي شوي كه همه بگويند انگار از ابتدا نبودي كه بوده باشي. پس زياد دور و بر اين قضايا نباش.
3- اينكه برو چاييتو بخور، حالا همگي دست، دست...!
پينوشت: براي دوستاني كه با هاتف آشنا نيستند. هفتهنامهي فرهنگي، اجتماعي و آموزشي شمال ايران كه استقلال كاري، مالي و فكرياش در سراسر ايران بينظير است. نه عرق محلي و نه هيچ تعصبي . اين واقعيت محض است و حتي دشمنان دوآتشهي هاتف نيز اين را اقرار كردند. ۱۶ سال است منتشر ميشود و ثابت ترين كادر هيات تحريريهي نشريات ايران را داشته است. نخستين نشريهيي بوده كه در ايران، امتياز آموزشي گرفته است.
پي نوشت ۲: بندهي خدايي كه نميداند "عيال" را با الف نمينويسند ميآيد كامنت ميگذارد و ... آخه پسرم! حداقل كلاس يك و دو رو رد كن بعد بيا در مورد نشريات استانها نظر بده. خوبيت نداره، در و همسايهتون ممكنه دلگير بشن يك وقتي...
|
جمله را از پـرتو آن جــان بتافت |
آفتــاب قربت از پيشـــان بتافت |
|
چهــرة سيمرغ ديدند از جهـــان |
هـم ز عكس روي سيمرغ جهان |
|
بيشك اينسيمرغ آن سي مرغ بود |
چون نگه كردند اين سيمرغ زود |
|
باز از نوعـــي دگر حيــران شدند |
در تحيــر جمله سرگــردان شدند |
|
بود خود سي مرغ سيمرغ مـــدام |
خويـش را ديدند سي مرغ تمــام |
|
بودخود سيمرغ اين، كاينجايگاه |
چون ســوي سيمرغ كردندي نگاه |
|
بود ايـــن سيمرغ ايشان را دگــر |
ور بســـوي خويش كردندي نظر |
|
هردو يك سيمرغ بودي بيشوكـم |
ور نظر در هردو كــردندي بهــم |
|
در همه عالـم كسي نشنود اين … |
بـود اين يك آن و آن يك بود اين |
|
حــلّ مايي و تـــوي درخواستند |
كشف ايـــن سرّ قوي درخواستند |
|
كآينه است اينحضرت چونآفتاب |
بيزبان آمـد از آن حضرت جواب |
|
جان و تن هم جان و تن بيند دراو |
هركه آيــد خويشتن بينـــد در او |
حفظ و حراست از خليج فارس به سبب شرايط جغرافيايي خاص، حساسيتها و درگيريهايي كه در طول تاريخ روي اين حوزه ي آبي و دريايي از كشورمان وجود داشته است و سابقه ي تعدي و دست درازي بيگانگان به اين گستره ي پهناور و نيلگون آبي، همواره براي ايرانيان و عاشقان فرهنگ و تمدن كهن و غني اين مرز و بوم حايز اهميت و حياتي بوده است.
سابقه ي حمله ي پرتغالي ها، انگليسي ها و پس از آن هم لشگركشي آمريكايي ها به سواحل خليج هميشه فارس ايران و پس از آن نيز شيطنتهاي گاه گاه كشورهاي حوزه ي جزيره العرب كه به انحاي گوناگون قصد راه اندازي جنگ رواني بر عليه كشورمان از طريق سياه نمايي در مورد خليج فارس، تحريف نام آن و همينطور حملات رسانه يي را داشتند، باعث شده تا كوچكترين تحرك نظامي يا غيرنظامي در اين منطقه، با واكنش صريح و بدون تعارف مردم و احيانا دولت ايران مواجه شود و در نتيجه امروزه دنيا مي داند كه از طريق دست گذاشتن روي منطقه ي سوق الجيشي حيات سياسي و اجتماعي كشور يعني خليج فارس مي تواند خشم و نفرت مردم ايران را برانگيزد و در پي آن، به انتظار واكنشهاي احتمالا شتاب زده ي پس از اين خشم بنشيند.
اقدام ناجوانمردانه ي موسسه ي نشنال جئوگرافيك در تحريف نام خليج فارس به نام مجهول و مجعول خليج عرب! كه گمان مي رود وجود خارجي ندارد، در زمان خود بسيار به ضرر اين موسسه تمام شد و ايرانيان در سراسر دنيا دانستند كه چگونه پاسخ اين گستاخي بي شرمانه را بدهند. جمع آوري شدن هزاران نسخه از نشريه و نقشه هاي نشنال جئوگرافيك و پس از آن نيز تعليق فعاليتهاي دفتر اين موسسه در كشورمان، بهترين پاسخهايي بودند كه با هوشمندي فراوان به آمريكاييهاي گرداننده ي ان جي داده شد و پس از آن بود كه اين موسسه با تقبل ضرر و زيانهاي مادي و معنوي بسيار زياد، مجبور به جمع آوري تمام نسخه هاي حاوي اين نقشه هاي جعلي و دست ساخته شدند و در نقشه ي ايران، نام واقعي خليج فارس را نگاشتند و به بازار روانه ساختند.
حال بار ديگر يكي از شيطنتهاي هميشگي بين المللي در جهت تحريك اذهان عمومي ايرانيان انجام شد و يك موسسه ي سوئدي در اقدامي غيراخلاقي، به چاپ نقشه هايي مبادرت نمود كه نام خليج عربي بر آنها نگاشته شده بود.
هرچند كه به نظر مي رسد تحركات و نفوذ شيوخ ثروتمند اماراتي در اين دزدي نام بين المللي مجدد نقش اساسي ايفا كرده است، اما باز هم ايرانيان سراسر دنيا، بيكار ننشستند و به محكوم كردن اين اقدام و سوزاندن اين نقشه ها مبادرت ورزيدند.
البته در حمايت از اقدام زشت اين موسسه، نشريه ي الشرق الاوسط كه نشريه ي دولتهاي جزيره العرب است، در مقاله يي با عنوان "خليج عربي ام خليج فارس؟!" ضمن دفاع از اين حركت آورده است: از آنجايي كه بخش عمده يي از خليج! با كشورهاي عربي زبان ساحل مشترك دارد و بخش كمي از آن با ايران ساحل دارد!! در نتيجه بايد اين خليج را خليج عربي ناميد و مناقشه يي در آن نيست.
الشرق الاوسط همينطور اين سوال را مطرح كرده است و به قولي مقايسه يي كاملا مع الفارق انجام داده و گفته با وجود اينكه مرز آبي درياي عمان، در اوج خود با كشور هند است، پس چه طور بابت چند كيلومتر مرز آبي كوتاه، اين دريا را درياي عمان مي نامند و درياي هند نمي نامند!
در پاسخ به اين سوالات نيز ايرانيان، صفحه يي را روي اينترنت طراحي كردند كه به محض جستجوي عبارت خليج عربي، پاسخ مي دهد:
"ليس خليج المجعول العربي في دنيا! فقط خليج البالكل الفارسي! لا خليج العربي في الكل الدنيا. ولكن هنالك الخليج الفارسي في الشرق الاوسط. هذا الخليج المبين"
حال سوال اينجاست چه طور اين موسسات و نشريات كه دل خود را به گمانه زني هاي جديد و نوبنياد خوش كرده اند، مي توانند هزاران سند و مدرك از زمان سفرهاي ماركوپولو و نقشه هاي دريايي ماژلان و بطلميوس تا به امروز ناصرخسرو قبادياني و مسعود ابن بطوطه و... را زير سوال ببرند كه در آنها، با صراحت نام خليج هميشه فارس آورده شده است؟
اينروزها كمي دچار دردسر شدم... انگار افرادي ماليخوليايي كه خودشان هم اعتراف ميكنند، پيدا شدند از طرف من با اين و آن چت ميكنند... ايميلهاي توهينآميز و زننده ميزنند يا پيامهايي مينويسند كه مشخص است از طرف من نيست. از همه ميخواهم با اين قضيه، درايت مندانه و با هوشمندي برخورد كنند و خودشان تشخيص دهند من چه چيزهايي را مينويسم و چه چيزهايي را نمينويسم. خوب است كمي عقلمان به چشممان نباشد!
در ضمن، ايميل من، همان قبلي است يعني kziabari at gmail و تنها آيدي ياهو را عوض كردم. آنهايي كه بايد بدانند، ميدانند.
در اين روزهاي كوتاه باقي مانده تا شروع جام جهاني فوتبال كه همه ي رسانه هاي دنيا از احتمال صد درصد قهرماني تيم ملي فوتبال كشورمان در جهان صحبت مي كنند، هيچ تيم ملي فوتبالي جرات نكرده براي برگزاري بازي تداركاتي با تيم ما، به ايران سفر كند يا حتي تيم ما را به كشور خودشان راه بدهد چون معتقدند به محض انجام بازي با ايران، همينطور گلباران مي شوند و امكان دارد روحيه شان زير دست و پا له شود و براي جام جهاني چيزي نداشته باشند.
ما در يك گفت و گوي خصوصي با يكي از همكلاسيهاي سابق برانكو، يك چيزهايي دستگيرمان شد كه البته به علت نداشتن مترجم براي ترجمه ي متن زبان اصلي، به صورت زيرنويس آمديم خدمتتان:
خبرنگار: خوب آقاي فلات 14 اينچ وانكوويچ! شما مي دانيد چرا هيچ تيم ملي فوتبالي حاضر نمي شود با ايران بازي كند؟
فلاتكو: بله يك دليل خيلي مشخص دارد. خوب هيچ كدام از تيمهاي ملي دنيا نمي توانند خاطره ي تلخ بازي ايران و گوام را فراموش كنند كه ايران 19 تا به گوام گل زد. خوب مثلا شما انتظار داريد تيم برزيل با اين شرايط متزلزل و با اين وضعيت ضايع ورزشي بيايد با ما بازي كند؟ خوب نمي شود! احتمال دارد آنها هم 19 تا بخورند. بعد چه طور تو روي در و همسايه در بيايند؟
خبرنگار: يعني ايران بدون بازي تداركاتي به جام جهاني برود؟
فلاتكو: نه اين چه حرفيست شما مي فرماييد! مهم اين است كه مارتين (شما داخل كشورتان صدايش مي كنيد برانكو!) به اهدافش دست پيدا كند. چه فرقي مي كند شما به منتخب باقرشهر 4 تا گل بزنيد يا به برزيل؟ خوب برزيل يك تيمي است كه جذابيت جام جهاني به حضور اين تيم است. چرا؟ چون همگي سياه هستند در اين تيم و خوب در چمن سبز زمين فوتبال، حالت نگاتيوي پيدا مي كنند و علاوه بر اينها بعد از هر بازي نيز با انجام آيين خاصي، دور هم جمع مي شوند، رونالدويشان مي زند، بقيه هم حركات موزون انجام مي دهند و مي گويند كه : حالا بيا... آها بيا... خوب اگر اين تيم روحيه نداشته باشد، چه كسي براي تماشاگران تفريح و اشتغالزايي ايجاد كند؟ پسرعموي من؟
خبرنگار: پس وضعيت بازيهاي تداركاتي چه مي شود؟ چه وضعي داريد؟ اوكراين كه نام ايران را شنيد، سرمربي و بازيكنانش يك هفته از ترس بستري شدند در بيمارستان مغز و عروق !! يا قلب و اعصاب نمي دانم يكي از اين دو تا بود. فلاتكو: حالا ما برنامه داريم كه با يكي از تيمهاي زير تداركاتي بگذاريم كه هم به اهداف خودمان برسيم، هم اينكه به روح و روان كسي صدمه يي نرسد:
1- منتخب كلشتالشان
2- منچستر حميديان
3- رئال گوراب زرميخ
4- عقابهاي طلايي شهرداري
5- سبزپوشان ليچاه
همينطور اجازه بدهيد به نام چند تيم بين المللي اشاره كنم كه بعد از جنگ جهاني اول، در رده بندي فيفا هر كدام يك پله صعود داشتند و از قدرتمندترين تيمهاي منطقه ي خودشان هستند:
1- كنگو كينشاسا
2- منتخب كينگستون اوپن هال (ديدي چه اسم باكلاسي دارد!؟ خوب آدم از اين تيم ده تا گل هم بخورد جزو كارهاي خير محسوب مي شود!)
3- ولادي قفقاز
4- جزاير ساردينيا و قناري
و از همه مهمتر، يك تيم باشگاهي خيلي قوي كه در بازي با اين تيم، ما ضمن شناسايي نقاط ضعف و قوت خود، مي فهميم كه كجاي كاريم. اين تيم در يكي از ليگهاي معتبر محلات بازي مي كند و چندين لژيونر دارد. بله! درست حدس زديد. منتخب برره با سرمربي گري شيرفرهاد! زمان بازي متعاقبا دنبال خواهد شد!
خدمت انور شما عرض شود كه ما در طول هفته خبرهاي جالبي مي خوانيم. خبر جالبناك تر از همه اينكه يك دزد محترم و عزيز در راس يك هيات بلندپايه طي يك سفر كوتاه به منزل وزير سابق تعاون، ضمن زدن مقاديري دستبرد محترمانه و باصفا به گاوصندق محترمتر اين وزير، با ارسال پيامهاي محبت آميز سعي كرده از دل ايشان دربياورد و غم فراق را برايشان آسان سازد.