تبليغاتX
ايمان امروز
ديدار با احمدي‌نژاد و...

ديدار با احمدي نژاد و مشكلات نوشي
كه قرار شد مطرح نكنم!

دوستان عزيز و محترم.
در هفته‌هاي آينده عازم ديداري با محمود احمدي نژاد هستم. هرچند مطمئنا اگر من حسين درخشان بودم و مي‌خواستم يك ليوان آب بخورم، خيلي بيشتر از سفر من براي ديدار با احمدي‌نژاد بازتاب داشت، اما به هر حال در اين سفر بنا دارم صداي جامعه‌ي اينترنتي و وبلاگستان ايران را به گوش اين انسان برسانم كه خواسته يا ناخواسته رييس جمهور ماست. فعلا دارم چند اقدام ريشه‌يي انجام مي‌دهم. از گزيده‌ي كامنتها و نامه‌هاي شما به احمدي نژاد در وبلاگهاي مختلف پرينت مي‌گيرم و خلاصه مي‌كنم. هرچند اين ديدار ناخواسته اتفاق افتاد و شايد هم تصميم گرفتم به دليل شرايط زماني كمي به تعويقش بيندازم اما فعلا شما اگر پيامي، مطلبي، خواسته‌يي، يا سوالي از احمدي داريد، بنويسيد تا به گوشش برسد. فقط خيلي صريح و كوتاه و مودبانه! طوري نباشد كه بروم در كاخ مرده، جلويش بنشينم فحش بدهم به هيكلش!!
همينطور چند نفر از دوستان هستند كه در مسابقه‌ي مقاله‌نويسي علي تمدن، نامه‌هايشان را به احمدي نژاد مي‌نويسند. آنها هم سريعتر يك كپي از نامه‌هايشان را برايم بفرستند. شرح و عكسهاي ديدار را هم احتمالا خبرگزاريها چاپ مي‌كنند، لينك مي‌دهم.
اما مساله‌ي نوشي كه قرار بود در ديدار با احمدي‌نژاد مطرح كنم را كنسل مي‌كنم چون خودش نامه‌يي داد و نسبت به عواقب اين كار هشدارهايي گفت. من هم بالطبع تنها مي‌توانم به وظيفه‌ي انساني خودم عمل كنم و دعايي بنمايم... شايد كه كارساز بيفتد

پي‌نوشت: اين روزها مساله‌ي نوشي بسيار در اينترنت سر و صدا به پا كرد و البته تا حدودي هم به حق بود. به هر حال اينكه يك مادر از اينترنت استفاده كرده تا مشكلات خودش و هزاران نفر مثل خودش را مطرح كند و به گوش ديگران برساند، كار زيبايي است.
من هم حمايت مي‌كنم چون انتظار دارم در چنين مواردي وقتي حركات دسته‌جمعي وبلاگي اتفاق مي‌افتد، ديگران هم از من حمايت كنند. اگر در اين موارد ما همديگر را تنها بگذاريم، مي‌توانيم مطمئن باشيم كه شهرت وبلاگستان فارسي در جهان، بي دليل بوده و تنها از روي هياهو و جوهاي موضعي شكل گرفته است.
هرچند در جريان قضيه‌يي مثل جوانترين خبرنگار جهان، مــــــــن كسي بودم كه حسابي تنها ماندم و خيلي از دوستان ادعاي حقوق بشر و اخلاق انساني، حتي يك حال و احوالي هم بعد از آن قضيه از من نپرسيدند و اتفاقي را كه مي‌توانست به بهترين نحو به نفع وبلاگستان فارسي و كلا جامعه‌ي اطلاعاتي ايران تمام شود، اصلا تحويل نگرفتند، اما من چون مثل آنها تلافي جو نيستم و معتقدم هرجا در وبلاگستان فارسي، كسي مشكلي پيدا مي‌كند بايد يارش باشيم و كمكش كنيم، سعي مي‌كنم تا حد امكان به نوشي ياري برسانم.
هرچند خودش خواست و من هم بر حسب وظيفه‌ي اخلاقي، مشكلش را با احمدي‌نژاد طرح نمي‌كنم اما مي‌خواستم ثابت كنم كه از هر ايراني فعال و نخبه‌يي كه در هر زمينه‌يي كوشاست و تلاش مي‌كند، به هر نحوي كه مي‌توانيم بايد حمايت كنيم.
گور پدر
عنوان بين‌المللي كه من كسب كردم، اما يادمان باشد، حداقل بزرگترها، مشهورترها و محبوبترهايي كه روزي حتما با مشكلات بزرگ مواجه مي‌شوند را حداقل فراموش نكنيم كه هرچه باشد، همه‌ي ما از نوع بشر هستيم، يك كار داريم و در يك فضا با هم مشغول به تعامليم... نظرياتتان را در مورد قضيه‌ي احمدي نژاد و نوشي و البته پيشنهاداتتان را كه مي‌خواهيد به رييس‌جمهور بدهم برايم اينجا كامنت بگذاريد.
البته خيلي از دوستان هستند كه به يمن درگيريهاي شخصي با من، حتي از حقوق حقه‌ي خودشان هم چشم مي پوشند و حاضر نمي‌شوند مشكلاتشان را در آسانترين راه به گوش رييس جمهور برسانند چون پيامرسان اين اتفاق منم. اينجا را ديگر نمي‌توانم كاري بكنم!!

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   | 

ترافيك خيابانهاي رشت كلافه مي كند

قبل از مقاله: قابل توجه دوستاني كه زحمت مي‌كشند و روزي هزار كامنت براي بنده مي‌گذارند. لطف كنيد يك كامنت را هزار بار تكرار نكنيد. مثلا يك كامنت را سيصد بار، يك كامنت ديگر را دويست بار و به همين صورت مختلف كار كنند تا اجرشان هم با سيدالشهدا باشد و هم اينكه زحمتشان به هدر نرود.


ترافيك خيابانهاى رشت كلافه مىكند

ترافيك رشتدر برخي از خيابانهاي شهر رشت از جمله خيابان تختي، سعدي، گلسار، امام خميني و برخي از خيابانهاي فرعي ديگر، به حدي ترافيك ايجاد مىشود كه در گرماي تابستان، قرار گرفتن پشت اين ترافيك براي رانندگان و مردم، كلافه‌كننده شده است.
هرچند كه كم‌عرض بودن خيابانهاي شهر و تراكم بيش از حد ماشينها را مىتوان دليل اصلي وجود اين ترافيكهاي كلافه‌كننده در سطح شهر دانست، اما انتظار مىرود كه مسوولين نيز در حل و رفع اين مشكل تلاش كنند.
شايد در نگاه اول، معضل ترافيك در سطح شهري مثل رشت كه با توجه به وسعتش، جمعيت زيادي دارد را نتوان به راحتي و در كوتاه‌مدت حل كرد اما همكاري مسوولين مختلف در ساخت خيابانهاي جديد و بزرگراهها و نيز تعريض خيابانهاي فعلي، مىتواند اين مساله را برطرف سازد و در كاستن از شدت ترافيك به خصوص در روزهاي گرم سال در شهر كمك نمايد.
متاسفانه خيابانهاي شهر رشت آنقدر قديمي و پير هستند كه قدمت بسياري از آنها، به چندده سال پيش برمىگردد و با توجه به تاريخ ساختشان، بايد درنظر گرفت كه براي كاربري متناسب با همان دوره ساخته شده‌اند و با توجه به اينكه روزانه، هزاران ماشين وارد چرخه‌ى حمل و نقل كشور مىگردند، مطمئنا ظرفيت فعلي اين خيابانها تا سالهاي آينده، پاسخگوي نيازهاي شهروندان و صاحبان خودرو نخواهد بود. خوشبختانه در سالهاي اخير، توليدات ماشين در كشور ما، بسيار گسترش يافته و افزايش پيدا كرده ولي از سوي ديگر، همين پيشرفت در صنعت خودروسازي كشورمان كه سالانه، چندصدهزار دستگاه خودروي سواري را وارد سيستم حمل و نقل كشور مىكند باعث شده تا خيابانها نيز نتوانند پاسخگوي اين حجم وسيع از ميزان ماشينهاي در حال تردد در سطح كشور باشند.
البته مطمئنا ساخت و سازهاي جديد و تعريض جادهاي كم‌عرض فعلي، ضمن اينكه مىتواند از لحاظ ايمني آنها را مقاوم سازد، در راستاي افزايش ظرفيت و تسهيل در تردد ماشينها نيز موثر خواهد بود اما آنچه كه در اين ميان بايد در نظر گرفت، كنترل رشد جمعيت استفاده‌كننده از ماشينهاي سواري است كه در كنار آن، نبايد از آموزشهاي ترافيكي غافل بود....

ادامه‌ي مطلب در وبلاگ اختصاصي ايمان امروز كه به همت سعيد يارمحمدي ساخته شده است

پــــــــــــىنـــــــــــــــــــــــــــــــوشت مــــــــــــهــــــــــــــــم: از اين پس، ايمان امروز در بلاگفا و ايمان امروز دات كام خبرگزاريهاي من خواهند بود كه از طريق آنها، خبرهاي مربوط به خودم را خواهم نوشت و يا خلاصه‌ي مطالبم را در آنها خواهم آورد و به منزله‌ي سايتم قلمداد خواهند شد. اما ايمان امروز اختصاصي وبلاگ اصلي و اختصاصي من خواهد بود با تمام امكانات و تجهيزات.

Feel free to link all my weblogs. If you have any ideas for logo or link exchange, please comment me everywhere in my weblogs

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   | 

جو و جو گرفتگي!

يكي از بيماريهاي شايع قرن بيست و يكم به بالا! مرض "جوگرفتگي" است كه به دليل عدم تخصص پزشكان و ناآگاهي آنها نسبت به اين بيماري در سراسر دنيا، هنوز درمان مشخصي براي آن منظور نشده است و داروي خاصي مىباشد و از آنجايي كه ما مثل مادرشوهر آبجي فاميل! در همه‌ي زمينه‌ها تخصص داريم و آخر تسلط به علوم روز هستيم، اين صلاحيت را در خود شناسايي كرديم كه در اين باب نيز نظر بيفكنيم!

چگونه يك جوگرفته را بشناسيم و با او برخورد كنيم؟

بيماري كه دچار عارضه‌ي جوگرفتگي شده و اصطلاحا به او "جوگير" گفته مىشود، از روي برخي علايم خاص، قابل تميز با ساير مردم است كه هنوز جوگير نشده‌اند:
1- هيجان زيادي دارد و دوست دارد همينطور نوآوري كند و به بشريت خدمت نمايد. دوره‌ى عود اين بيماري تابستان است كه با گرماي هوا، بيمار دچار آلام روحى مىشود و با خودش مىگويد كه چرا در خدمت به بشريت قصور كرده است، در نتيجه دست به اقدامات فجيعي از جمله فوتبال مىزند! و همينجاست كه استعدادهاي ورزشي او نيز شناخته مىشود و فصل جديدي در تاريخ فوتبال دنيا نيز آغاز مىشود.
2- ديدن هر چيز و شنيدن هر مطلبي مىتواند احساسات جوگيرانه‌ى او را برانگيزد. يكي از اين مطالب مهم و استراتژيك، سوال حالت خوب است مىباشد كه اگر با لحن نامناسب پرسيده شود، سيستم عصبي بيمار را دچار مورد مىنمايد در نتيجه بيماران جوگير، بسيار حساسند و بايد در برخورد با آنها نهايت دقت و ملايمت اعمال شود.
3- اگر بيمار، شاغل به شغل خاصي است، حتما بايد سعي كرد رقباي وي را در آن عرصه در عرض دو الي حداكثر سه سوت از ميدان به در كرد، چرا كه مشاهده‌ى پيشرفت رقبا مىتواند ضمن ايجاد افسردگي موضعي در بيمار، وي را دچار هيجانات پيشرفته از نوع انفورماتيك نمايد و آنگاه است كه شخص رو به بلاي خانمانسوزي مثل اينترنت مىآورد و بنيانهاي خانوادگي‌اش سست مىشود.
4- يكي از راههاي شناخت فرد جوگرفته، فرم گوش وى است. اگر گوش اشخاص معمولي را از دور ببينيد، دورنماي طبيعي دارد ولي گوش افراد جوگرفته همينطور در هر ثانيه 50 بار تكان مىخورد. همچنين بويي كه از سر افراد به مشامتان مىرسد، تعيين كننده‌ى بيماري وي است. اگر سر شخص، بوي قيمه‌ى سوخته همراه با خيار مىدهد، دچار جوگرفتگي است ولي اگر با استشمام سر فرد، متوجه شديد كه بوي فسنجان مى‌دهد، ديگر قضيه‌ى جوگرفتگي منتقي است و آنجا بحث آنتي‌‌جو مطرح مىشود كه خودش چند شاخه دارد و باز از روي بوى سر فرد تشخيص داده مىشود چرا كه ما فقط يك نوع فسنجان نداريم. تهرانيها در فسنجانهاي خودشان شكر مىريزند!
5- از ديگر علايم فرد جوگرفته، عدم توانايي در آرام گرفتن است. اگر اطرافيان شما در روز، بيش از يك كيلومتر قدم مىزنند كه البته ممكن است اين مسافت در يك اتاق 4 متري هم طي شود، فرد دچار جوگرفتگي پيشرفته از نوع استراليايي است كه در اين صورت نيز مثل صورتهاي ديگر كاري نمىشود كرد.

داروها و راههاي درمان

پرواضح و مبرهن است كه شما هم مىتوانيد سرماخوردگي خودتان را براي هميشه به وسيله‌ى سياه‌نور درمان كنيد و هم جوگرفتگي و اصولا همه‌ى بيماريها را. همچنين راههاي ديگري از جمله كوباندن سر به ديوار وجود دارد كه به دليل عدم وجود راههاي درمان خاص براي جوگرفتگي، فردجوگرفته مىتواند بيماري خودش را با استفاده از راههاي مشترك درمان همه‌ى بيماريها يعني راههاي "درمان تا ابد" مداوا كند.
نتيجه‌ى اخلاقي: جوگرفتگي چيز بدي است و ما هر نوع جوگرفتگي اعم از وطني و آن‌طرف‌آبي را محكوم مىكنيم.
نتيجه‌ى هنري: همانطور كه گفته شد، از آنجايي كه جوگرفتگي راه درمان ندارد، بايد به گفته‌ى شاعر شيرين‌سخن رسيد كه فرموده است: "جو مىگيره انسان رو، كوتاه نمىياد تا فردا صبح" كه البته از دايره‌ى اوزان خارج مىباشد.
نتيجه‌ى جوى: در ساعات آينده، با ناپايداري هوا در دامنه‌هاي شمالي كشور و جبهه‌ى هواي پرفشار در جنوب روبرو خواهيم بود!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   | 

نحـــوه‌ي پخت جشنواره‌ي مطبوعات در ايران!
اين هفته، قصد داريم براي آشپزان و تهيه‌كنندگان جشنواره‌هاي داخلي و خارجي، دستورالعمل پخت يك جشنواره‌ي مطبوعات به تعداد اعضاي خانواده را شرح دهيم.

مواد مورد نياز:
پياز داغ (براي افزودن به حواشي جشنواره)
رجبعلي به تعداد مورد نياز (ترجيحا از نوع مزروعي باشد)
مقداري جو براي افزودن به اتمسفر جشنواره، به مقدار لازم (ترجيحا از نوع شانتاژ غني‌شده با سانتريفرفورژه!)
محفلهاي خانوادگي با بروبچه‌ها به ميزان لازم!
مقداري جو سردبيرانه براي درگير شدن با آن
مقداري قرمه‌سبزي و يك عدد كلنگ براي آغشته ساختن سر افراد به ميزان قابل توجهي از قرمه‌سبزي
يك پاتيل آش كه روي آن يك وجب روغن داشته باشد
يك ظرف پر از "ماسط" و يك مقدار مو (ترجيحا پيچش مو هم داشته باشد!)
ميزان قابل توجهي اميدواري براي دادن به مردم!
يك عدد سطل زباله با استفاده‌هاي مرموز!
بقيه‌ي موارد را "بعدا مىگم!"

از آنجايي كه ما فعلا ترجيح داديم بىخيال ساير مواد مورد نياز بشويم و با توجه به امكاناتي كه زير سايه‌ي يك نظام قانونمند مطبوعاتي، براي اينكه در آستانه‌ي روز خبرنگار، ياران و دوستان را از خود مشعوف و شاد بسازيم، در نتيجه بدون مقدمه مىرويم سر وقت آموزش تهيه‌ي يك عدد جشنواره‌ي مطبوعات. براي شروع كار، ما نياز داريم تا ميزان قابل توجه اميدواري براي دادن به مردم را كه من قبلا براي شما تفت داده‌ام تا خوب ورز بيايد و آماده شود، و به دليل ضيق وقت، نتوانستم به صورت زنده اين كار را انجام دهم برداشته و در هوا پراكنده مىكنيم تا همه‌ي جهانيان به صداقت ما پي ببرند و بفهمند كه ما هدفمان غير از خدمت، چيز ديگري نيست!
وقتي مخهاي مردم را خوب تيليت ‍! كرديم، آنگاه بعد از ديدن چند ووله‌ي زيبا كه همكاران عزيزم در پخش شبكه برايتان آماده كردند، و بعد از زدن دست خوشگله براي رجبعلي عزيز كه گفتيم ترجيحا نماينده‌ي مردم اصفهان باشد و خيلي افه‌ي دموكراسي هم داشته باشد و بعد از مقداري قربونش رفتن، همراه با احترامات فائقه، فرمهاي شركت در جشنواره‌ى خود را به مردم مىدهيم و التماس مىكنيم تا براي گرمتر شدن بازار ما، در جشنواره شركت كنند و البته سطل زباله‌يي كه قبلا حرفش را زديم، براي بازيافت اين فرمها بعد از جشنواره استفاده مىشود. هرچند كه قبل از جشنواره، فعلا براي قرعه‌كشي، از اين سطل زباله استفاده‌هاي مفيدي مىشود.
عزيزان من، بعد از اينكه پياز داغ را به مايع خود اضافه كرديم و من از همينجا به اتفاق تمام همكارانم در واحدهاي مختلف سازمان، قربونتون مىرم، براي قرار دادن يك سري افه‌هاي رله و نشان دادن تريپهايي كه از قبل برايشان تمرين كرديم، با رسانه‌هاي مختلف به خصوص رسانه‌هاي استكباري مصاحبه و برنامه ترتيب مىدهيم تا در زمينه‌ي تشويش اذهان عمومي نيز گامهاي موثري برداريم و مشت محكمي بر دهان منافقين داخلي نيز بزنيم و از اين طريق به مردم بفهمانيم كه ما از آنجايي كه عاشق چشم و ابروي روزنامه‌نگاران هستيم، مىخواهيم همينطور بىخودي!! از جيب خودمان برايشان سكه و نيم‌سكه اختصاص بدهيم. همانطور كه گفته شد يا نشد و اصلا هم اين مساله اهميتي ندارد، اسامي بر و بچه‌ها را روي كاغذ به عنوان برنده‌هاي اصلي يادداشت مىكنيم كه ترتيب يادداشت اسامي، به اين شكل است:

1-       شوهرخواهر مطبوعات
2-       اساتيد فن روزنامه‌نگاري كه سابقه‌ي كاري بيش از يك ساعت دارند
3-       فرشاد، فرشيد و آرش
4-       Friends and friends of friends
5-       عاليجناب زردپوش مايل به سبز ارغواني
6-       سردبير: خودشون با يادداشتهاي انتقادي پروفسور فلاني از مسايل اطرافش
7-       و...

كه البته براي طبيعي جلوه دادن جشنواره بايد به "تريق" و "ترقي" كه در ادامه آموزش داده مىشود نيز عمل كنيم. دوستان و بروبچزي كه قرار است جايزه بگيرند نيز قرار نيست همينطوري "علكي" جايزه بگيرند. خلاصه بايد مراحلي را "تي" كنند و ما به آنها و همه‌ي "شركط كنندگان" به يك چشم نگاه مىكنيم.
فرمهايي را كه در سطل زباله انداخته بوديم، به اين ترتيب استفاده مىكنيم. نخست رشته‌يي را كه بايد جايزه به برندگان آن اهدا شود، مشخص و اعلام مىكنيم. مثلا فرض كنيد آب‌حوض‌كشي كه رشته‌ي نخست جشنواره است. ابتدا از پشت تريبون و بعد از اينكه يك ملچ و ملوچ حسابي به راه انداختيم و به سبك "عمو" يك قلپ آب را پشت تريبون بالا زديم و رويش!!، مىگوييم: "خوب عزيزاي من. در بخش آب حوض كشي كه بخش اصلي قسمت جانبي از فرعي سوم واقع در ميدان علي‌چپ جشنواره است، نامزدها به اين ترتيبند : فرشاد و فرشيد و آرش، و بعد از اينكه يكي از كاغذها را از سطل زباله بيرون كشيديم كه مثلا طرف در بخش غازچراني جشنواره شركت كرده بود، اسمش را اعلام مىكنيم و بار ديگر مىگوييم كه نامزدها فرشاد و فرشيد و آرش و آن يكي آقاهه هستند و بعد از دقايقي مكث و خاراندن سر، مىگوييم كه بنا به تشخيص هيات محترم ژوري، برنده آقايان فرشاد و فرشيد و آرش هستند و آن يكي آقاهه متاسفانه به دلايل فني از جمله عدم استفاده از دبه‌هاي كوچك در كشيدن آب حوض، حذف خواهند شد.
خلاصه اينكه بدون توجه به رشته‌يي كه مردم بيچاره در جشنواره شركت كردند، در كنار بروبچه‌ها، اسمشان را به عنوان نامزد اعلام مىكنيم تا دلشان خوش شود و بدون اينكه كوچكترين پارتي بازي بكنيم، بروبچه‌هار ابرنده اعلام مىكنيم. آنهايي هم گردنشان از مو نازكتر است را با قرمه‌سبزي و تير و كلنگ كه از قبل ورز داده‌ام، ماسط‌مالي مىكنيم و از جوي كه قبلا اعلام كرديم، براي پرشور نشان دادن جشنواره استفاده مىكنيم.
و اما آن موردي كه قبلا اعلام نكرديم، اعلام خفه‌خون براي بچه‌هايي است كه در مطبوعات زيادي شلوغ مىكنند.
در نتيجه بدون هيچ زد و بند و پارتي بازي، جشنواره‌ي ما به خوبي و خوشي تمام مىشود و تا آخر عمر به خوبي و خوشي در كنار هم زندگي كردند! به سبك هانس كريستين اندرسن!!!!! و سوگواره‌ي ما اينطوري است كه شروع و تمام مىشود و خلاصه اينكه به قول شاعر:
حــــــــــــــــــــــــالي به حــــــــــــــــــــــــــــــــــــولي!!

|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   | 

ركورد جديد و بين المللي

به لطف دوست روان پريشي كه ان‌شاالله خداوند هيچگاه به ايشون سلامتي عقل عطا نكنه، كامنتهاي آخرين مطلب من به عدد هزار رسيد. اي كاش با همكاري چنين دوستاني، همچنان در خلق ركوردهاي جديد موفق باشم!

|+| نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   | 

جوايز وبلاگي ماني

حركتهاي دسته‌جمعي وبلاگي بايد حمايت بشوند

من هم ممكن است روزي فكري به ذهنم برسد و طرح يك حركت دسته‌جمعي را بريزم. آن موقع انتظار حمايت دارم در نتيجه الان هم از طرحي كه روبورند عزيز ارايه داده حمايت مي كنم. فكر مي كردم نقل به مضمون در رابطه با حركت، به ماهيت كار ضربه بزند. در نتيجه عين مطلب روبو خان را اينجا كپي مي كنم. اميدوارم توانسته باشم سهم كوچكي در حمايت از اين حركت ارايه بدهم و البته روبوخان هم ما را مد نظر داشته باشد، كه البته دارد. در ضمن از مهدي حكيمي عزيز بابت لينكي كه به مطلب من بل ۳۶۶ كامنت داده بود متشكرم.
در ضمن، هرچند اصلا دوست ندارم داغهاي قديمي را تازه كنم اما واقعا هر وقت به ياد ماني حكيمي مي افتم، دلم مي گيرد... هرجا هست، خدا حتما اين بنده‌ي معصوم خودش را رحمت مي كند

با گسترش شدید و روزافزون وبلاگها و وبلاگنویسها کمبود یک سیستم که به بررسی  بیطرفانه و اصولی وبلاگهای فارسی بپردازد احساس میشود. برای همین و برای برداشتن قدم اول دلم میخواد به من اعتماد کنید و این افتخار رو به بنده بدهید که نه به عنوان یک پدرخوانده! که بعنوان کسی که خودش هم دستی بر آتش دارد قدمی رو در حد و اندازه بودجه و توان مالی خودم بردارم.

جوایز وبلاگی مانی

مانی پسرم بود و هنوز هم هست. تولدش رو در وبلاگستان جشن گرفتیم و مجلس یادبودش هم که در اثر بیماری فوت شد در وبلاگستان برگزار شد. خارج از این، اسم مانی دخالتش در قضیه این است که منو یاد اتحاد و حمایتی می‌اندازه که در زمانی که بهش واقعاً محتاج بودم از هر جهتی برایم فراهم شد. یعنی وبلاگستان (هم اندازه‌ی خانواده عزیزم) به من و همسرم روحیه داد تا بتوانیم دوران اسفناک یک ماهه رو تو بیماستان تحمل کنیم و نشکنیم. به واقع تاثیر همدلی و اتفاقی که در وبلاگستان هست بارها بر من ثابت شده (در حمایت از خلیج فارس و رضازاده و ...) و متوجه هستم که وبلاگستان محیطی مهم در زندگی ایرانیان چند ده ساله‌ی بعد خواهد بود.

مانیفست؟
این جایزه سیاسی فرهنگی و غیره نیست! به هیچ شرکت، ارگان وغیره وابسته نیست. فقط وبلاگی است. یعنی به وبلاگهایی تعلق میگیرد که بتوانند کلمه‌ی وبلاگ را ترقی دهند. یعنی حضورشان و نوشته‌هایشان مثبت باشد و به درد کسانی بخورد که بدنبال پیشرفت و ترقی هستند. این تعریف به نظرم میتواند اکثر زمینه‌های نوشتاری وبلاگی مانند علمی، تخصصی، عمومی، روزنوشت و غیره را شامل بشود.

هدف؟
قدردانی از وبلاگستان و کمک به گسترش و شناخت بیشتر این پدیده‌ی موثر در زندگی ایرانی.

جوایز؟
متاسفانه فعلاً دست و بالم خالی است و نمی‌توانم کلمه‌ی جوایز رو تحقق ببخشم. و فعلاً به یک جایزه بسنده میکنم. (احتمالاً یک هوست و دومین باشد تا ببینیم چه پیش می‌آید. نفس عمل و لینکهایی که به وبلاگ منتخب می‌رسد فکر کنم مهمتر از خود جایزه‌ی مادی باشند)

شرایط؟
دوستان (تمام کسانی که وبلاگهای چند خواننده‌ای دارند. یعنی به جز خودشان چندنفر دیگر هم وبلاگشان را می‌خواند) وبلاگهایی رو که روزانه بهشان برخورد می‌کنند، یا مرتباً میخوانند و معتقدند به عنوان یک وبلاگ مثبت و موثر در وبلاگستان میتواند شناخته شود ولی خواننده کم دارد را به بنده معرفی می‌کنند. بنده هم در یک صفحه‌ی اختصاصی به ترتیب شروع به نقل مطالب آنها خواهم کرد (به صورت اتوماتیک و استفاده از rss) (حالا روی این روش کاندیدشدن هم میتوانیم فکر کنیم)

بعداز اینکه تعداد کاندیداها به یک حد قابل قبولی رسید، رای‌گیری رو از خوانندگان شروع می‌کنیم تا برنده مشخص بشود. برای من فرقی نمی‌کند که چه کسی برنده شود. پرخواننده باشد یا گمنام. سعی خواهم کرد دموکراسی رو تا حدی که میتوانم برقرار بکنم.

زمان اعلام نتایج؟
روز 13 مهرماه 1384

وغیره:
این طرح رو برای نظرات شما دوستان "اهل دقیق" باز می‌گذارم وتقاضا دارم پیشنهادتون رو برام بفرستید.
از هیچ شرکتی یا شخصی (برای حفظ استقلال کامل وبلاگی) جایزه یا کمک قبول نمی‌کنیم. فعلاً سال اول رو برگزار بکنیم تا ببینیم سال بعدی پیش میاد یا نه. لوگو و غیره رو هم در صورت تصویب وبلاگستان بعداً درست میکنیم. و چون حس میکنم اسپم کردن "تقاضای حمایت" جلوه‌ی خوبی ندارد. دیگر با ایمیل مزاحم دوستان نمیشوم، فقط:

نیازمند لینکهای سبزتان هستم!

خلاصه‌ی مطلب بالا:
میخواهیم یک جایزه بدهیم، برای اینکار وبلاگهایی را که بچه‌های وبلاگنویس معرفی میکنند در یک صفحه جمع میکنیم. خواننده‌ها در عرض یکی دو ماه مطالب آن وبلاگها را میخوانند و بهشان رای میدهند هرکسی اول شد. جایزه را می‌برد.

وبلاگهایی که حمایت کرده‌اند:
خبرگزاری وبلاگشهر (خبرچین) آقای منیری (پا برهنه برخط) | زیتون | خانم هاله (سرزمین آفتاب) | گناهکار | خاکستر گل سرخ  | آقای میری (سیب سبز) | آقای جاوید (کتاب لاگ) | آقای زاهد (آچار فرانسه) | آقای شکرالهی (خوابگرد) | آقای دالوندی (منتقد) | سورئالیست | آقای فرید (تقدیر من) |  آقای زندی (نقش خیال) | آقای حامد (پالایش زبان فارسی) | پویانیان (آی آدمها) |آقای اصغرزاده  (زالزالک) | Dizzy Rocker | آقای هزاوه (لینک پرس، پژواک) و... همه‌ی دوستان عزیزی که به دعوت جواب دادند. از همه متشکرم.

از همه‌ی دوستانی که از جوایز وبلاگی مانی حمایت کردند متشکرم. با توجه به اینکه فقط 24 ساعت از اعلام طرح میگذره و حدود 20 نفر از دوستان اعلام آمادگی کرده‌اند که اطلاع رسانی در مورد جایزه رو به عهده بگیرند، فکر کنم وقتی کار رو شروع کنیم حمایت بیشتر از این باشه. ولی همین حد هم برای من قابل قبوله.

خب بنده شروع میکنم به طراحی‌های لازم از قبیل لوگو و صفحه و غیره. از شما دوستان عزیز هم خواهش میکنم به این چند مساله فکر کنید تا تصمیم بگیریم.

چند تا سئوال وجود داره؟

  • یک) آیا لازم هست وبلاگها بر اساس موضوع نوشتاری‌شان دسته‌بندی بشوند؟                 
  • دو) نوع جایزه چه باشد تا بیشتر رغبت شرکت‌کنندگان را جذب بکند؟                               
  • سه) پیشنهاد شما برای نحوه‌ی معرفی کاندیداها چیست؟                                           
  • چهار) رای‌گیری برای انتخاب بهترین چگونه باشد تا احتمال تقلب و اشتباه پائین بیاید؟   
  • پنج) برای مسابقه دومین مستقل بگیرم یا یک صفحه در همین سایت کفایت میکند؟
  • شش) پیشنهادات شما...                                                                                            

برای تبادل اطلاعات و افکار، پیشنهاد من اینه که شما دوست عزیزی که در موارد بالا پیشنهاد دارید، نظرات خودتان رو لطفا اول در وبلاگتون منتشر کنید و بعداً در یک جلسه‌ی پالتاکی به بحث رودررو بپردازیم. زمان و مکان جلسه‌ی پالتاک با ایمیل بعدا به اطلاع دوستانی که نظر دارند خواهدرسید.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   | 

بيماران اينترنتي!
 پي نوشتي كه بايد اول مطلب درج شود:  درگيري با اين ديوانه‌ها چه حالي دارد! فعلا يك روشي پيدا كردم ـ احتمالا آنها هم يك نرم افزار دارند كه يك پيام را چندصد بار كپي كنند - تا به راحتي آب خوردن زحمات چندين ساعته‌ي آنها در عرض يك ثانيه به باد بدهم.

هشداري كه بايد اول مطلب درج شود: آهاي مرتيكه‌ي بوزينه كه يك پيام را ۳۷۷ بار برايم كپي مي كني، فعلا هم اسم كثيفت را تايپ نمي كنم چون مجبور مي شوم بعد بروم دستهايم را آب بكشم اما خودت خواستي هويت نداشته‌ات را براي همه‌ي مردم فاش كنم... اگر فردا اتفاقات بدي برايت افتاد، مقصر خودتي.

تصوير زياد هم تزييني نيست! نمايي است از يك بيمار اينترنتي در حال عقده گشايي!!
قرار است از اين به بعد، براي تخليه‌ي انرژيهاي بيماران اينترنتي كه احتمالا در دنياي واقعي هم حال و روز خوشي ندارند، بخشي به نام توالت فرنگي افتتاح كنم تا هرچه فحش و توهين و ناسزا و چرت و پرت و هذيان و خزعبلات دارند، آنجا خالي كنند. مثلا آن آدمي كه به اسم من در ياهو پروفايل ساخته و در جهت مشهور كردن من نيز گامهاي خوبي بر مي دارد، و فكر مي كند من نمي دانم كجا زندگي مي كند و فكر مي كند كه شماره ي منحوس تلفنش را هم ندارم، مي آيد و هر از چندگاهي اينجا گرد و خاك مي كند و فكر مي كند من نفهميده ام كه از طرف چه كساني كوك مي شود و اجيرشده ي چه كسي است تا فضاي اينجا را به گند بكشد! اين آدم ساديستي، قبلا كه من در enetation هم سيستم كامنتينگ داشتم، مي آمد و هي تايپ مي كرد و من هي حذف مي كردم و خلاصه بر باد دادن زحمتهاي چندين ساعته ي آن آدم مريض در عرض چند دقيقه حسابي كيف مي داد. در اين مدت كه خوب جرات نداشت ايميل بزند و فكر مي كرد من ايميلش را ندارم كه جوابش را بدهم. تصميم گرفتم كمي سكوت كنم تا شايد خانواده اش به دادش برسند و درمانش كنند و از اين حال وخيم دربيايد و كمي آدم بشود اما انگار دوباره بيماري رواني اش عود كرده و من مجبورم از اين به بعد، هر اطلاعاتي از اين عنصر بيمار و تروريست دارم، در اختيار مردم بگذارم. اميدوارم ديگر كامنت نگذارد چون اصلا حروفي كه او تايپ مي كند، با انگيزه هاي پست و پليد!! نوشته مي شوند، در نتيجه حتي يك كامنت از طرف آن آدم كه فكر مي كرد من خيلي خنگم و اصلا او را نشناختم، مساوي است با يك حركت پست و پليد از من. شماره تلفن، ايميل و آدرس لانه اش را منتشر مي كنم تا هر بلايي مي توانيد سرش بياوريد. البته اين آقاي مديريت بلاگفا هم كه گمان مي كنم در حال چراندن بز است و اصلا كاري ندارد كه ديوانگان اينترنتي، در بخشهاي كامنتينگ وبلاگها چه هذياناتي تايپ مي كنند. براي استاد شيرازي، مهم اين است كه يك وقتي به اديان و افراد و شخصيتهاي مذهبي توهين نشود، هر گندكاري ديگري كه در وبلاگها شد، مساله يي نيست. اما ايشان و تمام آنهايي كه قصد دارند اينجا را با توالت فرنگي اشتباه بگيرند و پشت سر هم بالا بياورند، بدانند كه با پشتوانه ي فدراسيون بين المللي روزنامه نگاري، با توپ حسابي پر آمدم و اجازه نمي دهم فضاي خاكستري وبلاگهاي فارسي، بيش از اين كثيف و چركي شود...
در ضمن به اين انسانهاي روانپريشي كه به هر دليل مي آيند و يك متن را هزار بار كپي مي كنند، پيشنهاد مي كنم ضمن مصرف مرگ موش (البته به اين مدل انسانها كارساز نيست) قبل از خواب و بعد از خواب، و گوش دادن به قصه ي شب قبل از گذاشتن كپه ي مرگ، كمي تسكين پيدا كنند.

|+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   |